نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 557
چون عدى به حىّ اياد باز شد پدرش نضر مرده بود ، و او سالى چند بود . زنى ديگر بر او عاشق شد و عدى سوى آن زن همى شد . برادران زن آگاه شدند . و مردى بود بيرون از آنجاى و عدى را نگاه همى داشت . تا يك روز به صيد شد با ياران . برادران زن نيز بر نشستند و به صيد شدند و عدى را نگاه همى داشتند تا عدى از پس صيد بر سر كوهى بر شد ، و اين برادران ناگاه او را بسپوختند . از سر كوه فرود افتاد و به پايان كوه فرود آمد و گردنش بشكست و بمرد . و اين رقاش ، خواهر جذيمه ، پس از نه ماه پسرى آورد نيكو روى همچون پدرش ، او را عمرو نام كرد ، و چهار سال او را پيش جذيمه نبردند . چون پنج ساله شد ، مادر او را بياراست و پيش جذيمه فرستاد . چون جذيمه او را بديد شاد شد و خواسته داد و مهر عدى بر وى افگند ، و او را دو پسر بود ، با آن دو پسر خويش همى داشت . و هم به كودكى اثر عقل از او پديد همى آمد و بر زفان او سخنان رفتى به كودكى كه امروز همه مثل است به عرب اندر . و از آن سخنان وى يكى آن است كه ملك به وقت بهار هر سال به دشت بيرون شدى با خاصگيان خويش و آنجا خيمه زدى ، و تا گرم نشدى آنجا بودى ، و از آن چيزها كه از زمين رويد چون گياهها و چاچها از هغارج و مچه همى چيدندى و همى خوردندى . پس يك روز ملك به دشت بيرون شد و پسرانش با اين عمرو عدى ، هغارج و مچه خوردند و از زمين همى بر كشيدند تا گرد كنند و پيش جذيمه آرند ، و اعرابيان همى از آن خورند ، هم خام و هم پخته . اين پسران هر چه بهتر بودى بخوردندى و آن ديگر را به دامن اندر كردندى ، و اين عمرو هيچ نخوردى و دست به دهان اندر نبردى و اندر دامن نهادى . چون پيش ملك بردند و بنهادند هر كسى آن خويش ، و ملك بنگريد . هر چه عمرو عدى آورده بود بهتر بود . با وى مزاح كرد چنان كه با كودكان كنند ، گفت : يا عمرو ! چون است كه خيار آن كه تو چيدى بهتر است ؟ عمرو گفت : مثل : < شعر > هذا جناى و خيار فيه اذ كلّ جان يده الى فيه . < / شعر > اين كه من چيدم از بهر آن بهتر است كه هر كسى دست به دهان بردند و من دست
557
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 557