نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 442
گودرز گفت : هر سرهنگى علم خويش به پاى كند و كشتگان را [ a 84 ] زير علم بيفكند و اسيران را گرد كنند . و سرهنگان همچنان كردند تا كيخسرو بر هر علمى بگذرد و بداند كه هر سرهنگى چه كرده است و چند كشته است و چند اسير كرده . و گودرز با همه لشكر پيش كيخسرو باز شد . سرهنگان همه پيش او پياده برفتند و كيخسرو به لشكرگاه اندر آمد به جاى حرب و بر همه علمها همى گذشت . چون به علم گودرز برسيد ، فيروز را ديد كه سپاهسالار تركستان بود و كيخسرو را پرورده بود ، آنجا افگنده و كشته . كيخسرو را دل بر او بسوخت و با ياد آمدش آن تربيت او را و آن نيكوييها كه بجاى او كرده بود . عنان باز كشيد و بر سر او بوسه داد و آب از چشم فرو ريخت و گفت : اى بزرگوار مرد و اى كوه بلند كه همه كس را از تو منفعت بودى ، و اى درخت برومند كه همه كس را دست بر تو رسيدى ، بگفتم ترا كه از پيش لشكر من باز شو و با سپاه من حرب مكن و خود را پيش افراسياب سپر مساز . اى راست به زبان و اى وفا كن به اندام ! آخر به مكر افراسياب گرفتار شدى و به سخن او فريفته گشتى و بر وفاى او پيش سپاه من هلاك گشتى . دريغ آن علم و فهم تو ، دريغ آن خوشخويى تو ، دريغ آن زبان راست و امانت و وفاى تو . پيش سپاه اندر چرا آمدى ؟ مىگفت و همى گريست . پس از آن علم بگذشت و به علم پسر گودرز رسيد . برادر افراسياب را ديد ، برسخوان كه سياوش را كشته بود . كيخسرو سر بر زمين نهاد و خداى را سجدهء شكر كرد و آن كس كه او را اسير كرده بود بستود . پس گفت : اى آنكه سياوش را بكشتى و آن صورت دلبند او را تباه كردى و جامه ها از تن او بيرون كردى . و اين عداوت و حرب در ميان ما افگندى و از آن روى خوب او شرم نداشتى و بر غريبى او نبخشودى و از قوّت و مردى او نترسيدى و از مهر و وفايش ياد نكردى و از اين سپاه عجم نينديشيدى ، سپاس آن خداى را كه چون تو ناسپاسى را گرفتار كرد . پس از او اندر گذشت و زير علم عمّ خويش فريبرز بگذشت . كشتگان بسيار ديد . و گودرز از او شكرها گفت و آزادى كرد و گفت : فريبرز اندر اين حرب بسيار رنج كشيد .
442
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 442