نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 441
سياوش بخواهد . كيخسرو آن حاجت او را اجابت كرد و سپاهى بسيار او را داد و برادرانش را بر سپاه مهتر كرد . آن زن را با آن سپاه بفرستاد از هر راهى و خود به جايى بنشست با سپاهى بسيار تا با آن سپاه حرب كنند تا اگر يكى شكسته شود مدد فرستد . چون خبر به افراسياب شد كه [ كيخسرو ] چه حيلت ساخت ، افراسياب تيز بر جاى بنشست و از تركستان سپاهى بسيار گرد كرد و اين فيروز كه كيخسرو را پرورده بود بر ايشان سپاهسالار كرد ، و چهار برادر را با او بفرستاد و همه را زير دست او كرد ، و چندان سپاه بفرستاد كه عدد ايشان كس ندانست و گفت : اين سپاهها كه با كيخسرو درآمد ، سپاهى بزرگ است كه با گودرز است و سپاهسالار بزرگ است و درفش كاويانى با او است ، تو آهنگ او كن . چون او را بكشى از آن ديگر مينديش . پس فيروز برفت با برادران افراسياب و با هفت برادر و با پسران خويش ، و روى سوى گودرز كردند . چون خبر به كيخسرو آمد كه سپاهى بزرگ برابر گودرز آمد و مهترى و اسفهسالارى ايشان فيروز را است ، و اين فيروز كيخسرو را پرورده بود ، كيخسرو را اندوه آمد و نخواست كه او اندر حرب كشته شود . سوى فيروز رسولى بيرون كرد و گفت : ترا بر من حقّ است كه مرا پروردهاى و بجاى من نيكويى كردهاى ، و بجاى پدر من نيز سياوش رنج بردهاى و نيكويى كرده . باز گرد و به حرب سپاه من مياى كه من حق تو بگزارم اگر ظفر يابم . فيروز به رسول كيخسرو هيچ ننگريد ، و افراسياب او را از برادران گرامىتر داشتى و از بعد خويش ملك او را نامزد كرده بود . فيروز لشكر بكشيد و با گودرز حرب كرد و سپاه فيروز هزيمت شدند ، و فيروز به حرب اندر كشته شد با هفت برادر افراسياب ، و همه برادران افراسياب كشته شدند ، و آن برادر كه سياوش را كشته بود اسير گشت . و گودرز سه روز كشتن كرد و روز چهارم باز گرديد ، پانصد و شصت هزار كشته بود و سى هزار مرد اسير كرده بود ، و چندان خواسته يافت كه حدّ و مقدار آن كس ندانست از بسيارى . و نامه كرد بنزديك كيخسرو و نيز نتوانست بر جاى بودن . لشكر بر گرفت و سوى كيخسرو شد .
441
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 441