responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 399


پس آن روز سپاه طالوت آن زره اندر پوشيدند ، بر هيچكس راست نيامد .
طالوت پدر داود را گفت : هيچ پسر ديگر دارى ؟ گفت : بلى ، ديگرى دارم كهتر از همه به نام داود و هر روزى سوى ما آيد و ما را طعام آرد و بنزديك گوسپندان باشد .
گفت : چون بيايد او را پيش من آر . چون ديگر روز داود طعام آورد ، پدر او را پيش طالوت برد . داود به بالا پست بود و به تن ضعيف و باريك و زرد روى و سرخ موى .
طالوت چون او را بديد به چشمش حقير آمد ، گفت : اين كار را نشايد . داود گفت :
چه كار را ؟ طالوت گفت : حرب جالوت را . داود دانسته بود كه جالوت بر دست او كشته شود بدان علامتها كه اندر راه ديده بود . و آن علامت گويند آن بود كه چون همى آمد از سنگى آواز آمد كه مرا برگير [ كه من آن سنگم كه موسى مرا بر دشمنان خداى انداخت . داود آن سنگ بر گرفت چون ] لختى بشد ، سنگى ديگر همچنين ندا كرد ، آن نيز برگرفت . چون به لشكرگاه آمد پدر را گفت : كه سنگ با او چه گفت .
پس پدرش او را پيش طالوت برد . او را بديد بس حقير آمدش . گفت : او اين كار را نشايد . داود گفت : چه كار را ؟ گفت : حرب با جالوت را . داود گفت : يكى بيازماى . طالوت فرمود تا آن زره را بياوردند و به سر داود فرود افگندند . بر داود راست آمد . طالوت گفت : مگر خود اين است كه ما او را طلب همى كنيم كه مرد را به ديدار نتوان شناخت مگر به هنر . پس گفت : اى جوانمرد ! اگر در حرب شوى توانى كه جالوت را بكشى ، و اگر تو او را بكشى من از اين ملك خويش نيمى ترا دهم و انگشترى خويش در انگشت تو كنم و دختر خويش به زنى به تو دهم .
داود از او بپذيرفت . طالوت گفت : او را اسب و سلاح دهيد . داود دهيد . داود گفت : من اسب و سلاح نخواهم ، و من به قوّت جسمانى او را نتوانم كشتن ، من او را به نيروى خداى عزّ و جلّ كشم . اگر خداى يارى دهد سلاح مرا به كار نبايد و اگر يار نباشد اسب و سلاح چه تواند كردن ؟ پس داود بيرون شد و جالوت بر نشست و سپاه صف بركشيد و خود بيرون آمد و جوشن و سلاح تمام بپوشيد و خلقى بود با سهم ، و داود به چشم جالوت بس حقير آمد . جالوت داود را گفت : اى ضعيف ! به چه كار آمدى ؟ گفت :
آمدم كه ترا بكشم . گفت : اى بيچاره ! مرا چگونه كشى كه با تو سلاح نيست جز اين

399

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 399
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست