نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 376
كه زنا كرده بودند ، بر سر نيزه كرد و راست كرده يك زمان به دندان گرفت و يك زمان بر سر نهاد و يك زمان نيزه بر پهلوى خويش نهاد و مىداشت تا خداى عزّ و جلّ آن طاعون بر گرفت . و اگر او چنان نكردى آن روز بنى اسرائيل همه هلاك شدندى . پس چون طاعون برخاست ، ايشان بياسودند . ديگر روز آدينه بود ، يوشع بنى اسرائيل را به حرب آورد و خداى عزّ و جلّ زمين را فرمود تا بلرزيد و باروى حصار بيفتاد ، و از پس نيمروز بنى اسرائيل خويشتن را به حصار اندر افگندند و ملك ايشان را بكشتند و بلعام را بكشتند و بر دار كردند ، و شمشير اندر نهادند و مىكشتند . و شب نزديك آمد و ايشان از كشتن باز ايستادند كه شب شنبه ايشان را كار نشايد كردن به شريعت تورات اندر ، و جز به عبادت مشغول نشوند ، و كارزار هنوز تمام نشده بود . يوشع ترسيد كه ايشان روز شنبه گرد آيند و دانند كه بنى اسرائيل حرب نكنند اندر روز شنبه و غلبه گيرند . پس خداى عزّ و جلّ را دعا كرد تا آفتاب را باز گردانيد و دو ساعت اندر روز افزون كرد تا بنى اسرائيل كارزار تمام كردند و آن جبّاران را همه هلاك كردند و فتح بكردند . پس شب اندر آمد ، ايشان دست باز داشتند آن شب و ديگر روز تا شبانگاه . چون يكشنبه بود يوشع بنشست . و اندر شريعت تورات غنيمت حلال نبود و هر چه مسلمانان از غنيمت كافران بيافتندى گرد بايستى كردن و بسوختن ، و اگر يك رشته حاضر نبودى ، آتش آنچه حاضر بودى نسوختى ، دانستندى كه چيزى باز گرفتهاند ، و چون آتش غنيمت را بسوختى ، دانستندى كه آن جهاد پذيرفته شد ، و اگر نسوختى علامت ناپذيرفتن بودى . پس روز يكشنبه يوشع به ميان ايشان بنشست و غنيمت گرد كردند . يك تن از ايشان چيزى بدزديده بود ، آتش غنيمت را نسوخت . يوشع اندوهگن شد . خداى عزّ و جلّ فرمود كه قرعه زن ميان اسباط . قرعه زد . دزديده پيدا آمد بر مردى نام او عاجزان . پس آن چيز بر سر آتش نهادند . آتش آن همه چيزها را بسوخت . آنگاه يوشع گفت : بدان شارستان بلقا اندر شويد كه خداى عزّ و جلّ شما را ميراث داد از جبّاران ، و چون شما به دو اندر شويد ، سر سوى زمين كنيد و به سجود و
376
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 376