responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 361


بيرون نيايند . * ( فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ 5 : 22 ) * . چون از آنجا بيرون آيند ما آنگاه آنجا شويم .
* ( قال رَجُلانِ من الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ الله عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوه فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ 5 : 23 ) * . دو مرد از ايشان گفتند ، و آن دو مرد بودند كه از خداى بترسيدند و خداى بر ايشان نعمت كرده بود ، يكى يوشع بن نون و ديگر كالب بن يوفنا ، و هر دو بندگان نيك بودند و هر دو اندر بنى اسرائيل بعد از موسى پيغمبر بودند ، گفتند : شما اندر شويد كه هر چند ايشان قوىاند ، خداى تعالى شما را غلبه دهد بر ايشان كه خداى تعالى موسى را وعده كرده است . * ( وَعَلَى الله فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ 5 : 23 ) * . و توكّل بر خداى كنيد اگر به خداى عزّ و جلّ بگرويده‌ايد . موسى گفت :
خداى عزّ و جلّ مرا وعده كرده است كه ايشان را هلاك كند چنان كه فرعون را كرد .
* ( قالُوا يا مُوسى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها 5 : 24 ) * . گفتند : ما آنجا نشويم هرگز تا آن مردمان آنجا باشند . * ( فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ 5 : 24 ) * شو تو با خداى خويش و كارزار كنيد كه ما اينجا نشسته‌ايم .
موسى بر ايشان خشم گرفت و دعا كرد بر ايشان و گفت : * ( رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ 5 : 25 ) * . گفتا : يا ربّ ! مرا بر كسى دستى نيست مگر بر تن خويش و برادرم هارون ، و تو ميان ما و اين فاسقان حكم كن .
موسى عصا بر گرفت با هارون كه بدان شارستان شود و خبر آن مردمان بداند . چون شب اندر آمد موسى رفته بود . اين مردمان بازگشتند و همه شب تا روز همى رفتند ، بامداد خود را هم آنجا ديدند كه كوچ كرده بودند ، و ديگر شب و سديگر شب همچنين . پس بدانستند كه موسى بر ايشان دعا كرده است .
يوشع بن نون ايشان را گفت : بر جايگاه [ a 70 ] صبر كنيد تا خداى عزّ و جلّ مگر موسى را با شما دهد . پس راه بر گرفتند كه از پس موسى بشوند . همه روز همى رفتند . چون فرود آمدند ، هم آنجا بودند كه بامداد رفته بودند . هم بر جاى خويش بماندند . و موسى عليه السّلام برفت . چون نزديك شهرستان رسيد ، عوج را ديد خلقى چنان سهمگين . از او بترسيد و عوج خواست كه او را بگيرد و دست اندر

361

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 361
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست