نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 355
گرد آمدند و دين را دست باز داشتند . و چون كار به آخر آمد و فساد بسيار شد ، قارون تدبير آن كرد كه موسى را بر چشم بنى اسرائيل زشت كند تا بيكبار دين موسى دست باز دارند . و اندر بنى اسرائيل زنى بود فاحشه ، و او اندر بنى اسرائيل معروف بود به بلايگى . پس قارون او را بخواند و خواستهء بسيار داد و گفت : من بنى اسرائيل را گرد كنم و موسى را بياورم ، تو بر سر ايشان بگوى كه موسى مرا به خانه اندر كشيد و با من زنا كرد . آن زن از قارون قبول كرد . پس قارون همه اشراف و ملوك بنى اسرائيل را بخواند . چون طعام بخوردند ، ايشان را گفت : شما دانيد كه من همچون شما متابع موسى بودم تا او به راه راست بود ، اكنون از راه راست دست باز داشت ، و شما فلان زن بلايه را شناسيد ؟ گفتند : شناسيم . گفت : او سوى من آمده است و همى گويد كه موسى مرا به خانه اندر كشيد و با من زنا كرد و همى گويد بر روى او اندر بگويم . پس موسى را كس فرستاد و گفت : مهتران بنى اسرائيل گرد آمدند و ترا همى خوانند . موسى انديشيد كه مگر نيّت كرده است كه باز راه آيد . برخاست و بيامد ، چون بنشست قارون گفت : يا موسى ! حكم خداى تعالى چيست بر كسى كه زنا كند و چه فرموده است به تورات اندر ؟ گفت : اگر زن ندارد و نه [ محصن ] است حدّش بزنند ، و اگر زن دارد رجمش كنند . گفت : يا موسى ! و هر كه باشد ؟ گفت : هر كه باشد . موسى گفت : اگر من باشم نعوذ باللَّه . قارون گفت : پس اى موسى ! ترا سنگسار بايد كردن كه فلان زن كه معروف است اندر بنى اسرائيل به بلايگى نزديك من آمد و گفت : تو او را بگرفتى به ستم و با او زنا كردى . و اگر خواهى بيارمش تا پيش تو بگويد . پس موسى گفت : بيار . آن زن را از خانه بيرون آوردند و پيش آن همه خلق بر پاى خاست . قارون گفت : اى زن ! هر چه به ميان تو و آن موسى بوده است همه پيش اين خلق راست بگوى و از كس مترس . زن خواست كه گويد با من زنا كرد ، خداى عزّ و جلّ زبانش را بگردانيد تا گفت : يا بنى اسرائيل ! آگاه باشيد كه قارون مرا خواستهء بسيار داد و گفت : چون من ترا بخوانم پيش بنى اسرائيل اندر بگوى كه موسى با من زنا كرد ، و
355
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 355