responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 348


گشتن ، خضر موسى را گفت : * ( سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْه صَبْراً 18 : 78 ) * . گفتا : ترا بگويم از اين چيزها كه تو بر آن صبر نتوانستى كردن . * ( أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ في الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَكانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً 18 : 79 ) * .
يعنى امامهم ، [ و در قرائت ابّى كعب ايدون است : و كان امامهم ، و اندر صحف عبد الله مسعود ايدون است : * ( يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً 18 : 79 ) * . گفتا ] پيش اين كشتى ملكى ستمگار است و اين كشتى را بر او بايستى گذشتن ، و هر كشتى درست كه بيند او به غصب بگيرد ، و من خواستم كه آن را معيوب كنم تا از او برهد و به دست خداوندان درويش بماند . و خداوندان اين كشتى درويش بودند و معاش ايشان از اين كشتى بود .
و اندر اخبار تفسير ايدون گويند بيرون از اين كتاب كه آن ملك انطاكيه بود و آن شهرى است بر لب دريا بر سواحل شام است و ملكى آنجا ستمكار است و از عرب بود و نام او ميذل بن حليدى الازدى . * ( وَأَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواه مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَكُفْراً 18 : 80 ) * . و اين غلام را كه بكشتم كافر بود و بتپرست ، و او را مادر و پدر مؤمناند و اين پسر پنهان از ايشان بت پرستيدى ، و هر شبى با ايشان بودى چون ايشان بخفتندى ، او بيرون شدى و راه زدى و خواستهء مردم غارتيدى و خون ناحق كردى ، و سحرگاه به خانه باز آمدى و بخفتى و مادر و پدر ندانستندى ، و در دل داشت كه مادر و پدر را بكشد . من ترسيدم كه ايشان را بكشد و هلاك كند به كافرى خويش . * ( فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْه زَكاةً وَأَقْرَبَ رُحْماً 18 : 81 ) * . يعنى اجرا بالوالدين . گفتا : خواستم كه خداى عزّ و جلّ ايشان را فرزندى دهد پاكتر از اين . * ( وَأَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ في الْمَدِينَةِ وَكانَ تَحْتَه كَنْزٌ لَهُما وَكانَ أَبُوهُما صالِحاً 18 : 82 ) * . و اندر آن زير ديوار گنجى بود دو كودك خرد را پدرشان مرده بود ، و اگر اين ديوار بيفتادى ، خواستهء ايشان مردمان ببردندى . و پدرشان مردى نيك بود .
و اندر بعضى اخبار چنين گويند كه آن پدر ايشان جدّشان بود هفتم پدر ، و گويند چهلم پدر بود . و خداى تعالى آن را نگاه همى داشت ايشان را . فَارادَ رَبُّكَ انْ يَبْلُغا اشُدَّهُما وَيَسْتَخْرِجا كَنْزَهُما رَحْمَةً من رَبِّكَ . خداى عزّ و جلّ خواست كه اين كودكان بزرگ گردند و آن گنج بردارند . و اندر بعضى اخبار چنين گويند كه در آن

348

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 348
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست