responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 344


ميان بندگان تو كه دوستتر ؟ گفت : آنكه مرا هميشه ياد دارد و فراموش نكند . گفتا :
از بندگان تو كدام حكيمتر ؟ گفت : آنكه به حقّ حكم كند و هوا را متابع نشود . گفت :
يا ربّ ! كه باعلمتر ؟ گفت : آنكه اگر بسيار داند ، خواهد كه هميشه علم آموزد تا آن علم خويش افزون كند .
پس موسى را آرزو آمد افزونى علم خويش ، و خواست موسى كه كس را يابد كه از او علم آموزد . گفت : يا ربّ ! بر زمين كسى هست كه علم از من افزون داند تا من از او بياموزم ؟ گفت : اى موسى ! مرا بنده‌اى هست خضر نام ، اندر ميان دو دريا بود ، علم او از آن تو بيشتر است . گفتا : مرا دليل باش تا او را ببينم . گفت : طعام تو دليل تو كردم . موسى ندانست كه معنى اين چه باشد . مر يوشع بن نون را گفت : من نياسايم تا به ميان دو دريا نرسم . * ( لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً 18 : 60 ) * . يوشع را نگفت اين قصّه ، و او را گفت : طعام بر گير تا آنجا شويم . يوشع ماهىاى بزرگ بر گرفت و بريان كرد و اندر زنبيلى نهاد و طعامى ديگر بر گرفت .
و از مصر تا مجمع البحرين سه روزه راه است ، و جايى است كه يك دريا آز آذربايگان آيد از سوى مشرق ، و يك دريا از سوى يمن از مغرب ، آنگاه بر سه روزه راه از مصر يكى شود و به درياى بزرگ فرو شود ، آنگاه بحر القلزم خوانند . پس موسى بدان مجمع البحرين رسيد . روز سديگر آنجا بود . كس را نديد و ندانست كه كس را طلب كند ، و نيمروز ببود و آن طعام همه خورده بودند و جز آن ماهى نمانده بود ، و هر دو پياده بودند . چون موسى بدانجا برسيد مانده بود . سر فرو نهاد و بخفت تا ماندگيش بشود ، و يوشع بنشست . و چنين گويند كه آنجا چشمهء حيوان بود . يوشع ماهى برهنه بنهاد تا باد بر او بزد تا چون موسى بيدار شود بخورد . از آن آب حيوان قطره‌اى بر آن ماهى چكيد . آن ماهى به فرمان خداى زنده شد و خويشتن را به دريا اندر افگند . آب دريا از اين سو و از آن سو شد و زمين دريا پديد آمد و ماهى آنجا بنشست بر زمين ميان آن دو آب ، چنان كه خداى گفت : * ( فَاتَّخَذَ سَبِيلَه في الْبَحْرِ سَرَباً 18 : 61 ) * .
و يوشع همى نگريست و عجب همى ماند . و گروهى گفتند كه اين به شب بود و گروهى گفتند به روز بود .

344

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 344
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست