responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 337


* ( إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَلا بِكْرٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ 2 : 68 ) * . اين گاوى است نه پير و نه جوان و نه بزرگ و نه خرد ، ميانه است . ايشان گفتند : دعا كن تا باز نمايد كه به چه لون است . * ( ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما لَوْنُها 2 : 69 ) * . سرخ است يا سياه يا زرد است ؟
* ( قال إِنَّه يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ 2 : 69 ) * . [ La 65 ] گفت : خداى تعالى فرمود كه سخت زرد است ، و فاقع آن بود كه سخت زرد بود ، و از رنگها هيچ نيكوتر از زرد نيست . گفت : اين را گونه سخت زرد بود چنان كه اندر او نگرند دل شاد شود .
و حكما گفته‌اند : لونها سه گونه است كه چون چشم آن را ببيند دل شاد شود : يكى زرد و ديگر سبز و ديگر سرخ . و سبزى بر زمين نيكوتر ، و سرخى بر جامه ، و زردى بر چهارپاى ، و امّا سياهى دل از او برمد ، و با سپيدى دل بيارامد ، نه ترسد و نه شاد شود . پس خداى عزّ و جلّ گفت : اين گاوى زرد است ، سخت زرد ، چون كسى در او نگرد دلش شاد شود از نيكويى گونهء او . پس ايشان اندر همه شهر بگشتند و روستاها و محلَّتها تا گاوى بدين سان بيافتند . و زنى بود و او را پسرى بود يتيم و عيش او از شير آن گاو بود . اين مردمان گاو از وى بخواستند ، گفتا : به هزار درم دهم .
موسى را بگفتند كه يافتيم و ليكن بهاى گران مىگويد . موسى گفت : به هر چند كه گويد بخريد و ستم مكنيد كه اگر ستم كنيد اين مرده زنده نشود .
و علما گفته‌اند كه : خداى عزّ و جلّ هيچ كارى نفرمود الَّا كه اندر آن حكمتى بود و صواب ، آن خداى عزّ و جلّ دانست ، و دانا بود خداى كه آن مرد را كه كشته است ، و ليكن اندر كشتن آن گاو دو حكمت بود : يكى آنكه اندر بنى اسرائيل كسها بودند به موسى گرويده ، و دل ايشان به بعث و روز رستخيز به شك بود ، و بيقين نبودند بدانكه خداى عزّ و جلّ مرده را زنده كند ، خواست تا ايشان را بنمايد تا دل ايشان بيقين شود ، و ديگر آنكه خواست آن پير زن را و آن كودك يتيم را توانگر كند ، و اگر نه خداى را عزّ و جلّ به گاو چه حاجت بود ؟ چون ايشان برفتند ، اين زن دانست كه چنان گاو نيابند . چون باز آمدند گفت : به دو هزار [ درم ] دهم .
ايشان باز موسى آمدند و گفتند : باشد كه موسى از خداى عزّ و جلّ پيغام آرد به گاوى ديگر و گفتند : * ( ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَه عَلَيْنا وَإِنَّا إِنْ شاءَ ) *

337

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 337
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست