responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 276


* ( بِالأَمْسِ 28 : 19 ) * . خواهى كه مرا بكشى چنان كه ديروز آن ديگر قبطى را بكشتى ؟ * ( إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً في الأَرْضِ وَما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ من الْمُصْلِحِينَ 28 : 19 ) * . و خواهى كه جبّارى باشى كه هر چه تو گويى بكنند و اگر نه هر روزى يكى را بكشى و نخواهى كه از آن كسان باشى كه به ميان خلق اندر صلح كنند .
و اين قبطى دست از اسرائيلى بداشت و دانست كه آن قبطى ديگينه را موسى كشته است ، و خبر به فرعون برداشت و اين قصّه را همه او را بگفت . فرعون گفت :
اين است آن اسرائيلى كه ما را همه هلاك خواهد كردن . سپاه را فرمود كه او را طلب كنيد و بكشيد . * ( وَجاءَ رَجُلٌ من أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعى 28 : 20 ) * . آن مرد مؤمن قبطى بود ، درودگر كه تابوت موسى كرده بود همى آمد دوان سوى موسى و او را گفت : * ( إِنَّ الْمَلأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ 28 : 20 ) * . اين سپاه همى تدبير كنند كه ترا بكشند . * ( فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ من النَّاصِحِينَ 28 : 20 ) * . از اين شهر بيرون شو كه من ترا همى نصيحت كنم . * ( فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ 28 : 21 ) * . موسى هم در وقت از آنجا بشد سر و پاى برهنه و به مصر نيارست شدن .
روى به بيابان اندر نهاد و عزم شام كرد سوى مدين ، و نزديك شارستانى از شام بود و از مصر تا آنجا هشت روزه راه بود و همه راه بيابان بود و موسى عليه السّلام راه ندانست ، از خداى عزّ و جلّ راه خواست ، چنان كه خداى گفت : * ( وَلَمَّا تَوَجَّه تِلْقاءَ مَدْيَنَ قال عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ 28 : 22 ) * . فريشته‌اى را بفرستاد تا او را راه مدين بنمود . هشت شبانروز همى رفت سر و پاى برهنه . چون آنجا رسيد يك پوست از كف پايش افتاده بود كه با تنعّم و ملك خوى كرده بود و هرگز سختى نديده .
و اندر آن هشت روز هيچ چيز نيافت خوردنى جز گياه . و مردمان مدين گوسپندان داشتندى و همه خواستهء ايشان گوسپند بود . و شعيب عليه السّلام آنجا بود . و خداى تعالى كافران مدين را هلاك كرده بود چنان كه به قصّهء شعيب اندر بگفتيم .
و شعيب با مؤمنان اندر آن شهر مانده بود . و شعيب را هزار گوسپند بود در بيابان با مزدوران و مقدار صد گوسپند به خانه داشتى ، چنان كه او را از پشم و شير ايشان منفعت بودى . و دو دختر شعيب را بود رسيده و شوى ناكرده ، يكى را نام صفرا و يكى غبرا . اين صفرا روى سپيد بود و به زردى و شيرينى گراييدى ، و غبرا

276

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 276
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست