responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 227


مردمانى بيابانىاند و ايشان را درم كم بود ، ترسيد كه درم نيابند و باز نيايند . بفرمود تا آن [ درمهاى ] ايشان به ميان گندم اندر پنهان كردند چنان كه ايشان ندانستند .
پس بازگشتند و جوالهاى گندم و درم باز بردند . * ( فَلَمَّا رَجَعُوا إِلى أَبِيهِمْ قالُوا يا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَه لَحافِظُونَ 12 : 63 ) * . [ گفتند اى پدر ! ] اين برادر ديگر را با ما فرست تا از وى خروارى گندم زيادت بستانيم و ما او را نگاه داريم و ضايع نكنيم چنان كه يوسف را ضايع كرديم . يعقوب گفت : * ( هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْه إِلَّا كَما أَمِنْتُكُمْ عَلى أَخِيه من قَبْلُ 12 : 64 ) * . گفت : من شما را بر اين برادر همچنان ايمن ندارم كه بر يوسف . ايشان گفتند : چاره نيست بايد فرستادن و اگر نه ما را گندم ندهد كه آن ملك گفت اگر نياريد شما را گندم ندهم . يعقوب گفت : * ( فَاللَّه خَيْرٌ حافِظاً وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ . وَلَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ 12 : 64 - 65 ) * . چون آن جوالها بشكافتند و درم خويش بديدند گفتند : * ( يا أَبانا ما نَبْغِي هذِه بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا 12 : 65 ) * . ما را چه گويى جز اين كه يافتيم ، بارها بداد و درمها ما را باز بداد . اگر آن ملك از آل يعقوبستى به جاى ما بيش از اين نكردى . ما بشويم ديگر باره و اهل خويش را طعام آريم . * ( وَنَمِيرُ أَهْلَنا وَنَحْفَظُ أَخانا 12 : 65 ) * . و برادر را نگاهدار باشيم . * ( وَنَزْدادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ذلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ 12 : 65 ) * . خروارى گندم افزون بستانيم . يعقوب گفت : * ( لَنْ أُرْسِلَه مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً من الله لَتَأْتُنَّنِي به إِلَّا أَنْ يُحاطَ بِكُمْ 12 : 66 ) * . گفت : من او را با شما نفرستم تا مرا عهد خداى ندهيد و سوگند نخوريد كه او را باز من آريد ، و اگر نياريد شما را همه هلاك كنم . * ( فَلَمَّا آتَوْه مَوْثِقَهُمْ 12 : 66 ) * . چون سوگند بخوردند و عهد بكردند گفت : * ( قال الله عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ 12 : 66 ) * . وَكيلٌ يعنى شهيدٌ . خداى بر شما گواه است بر آنچه گفتيد .
وكيل يعنى شهيد . پس گفت : * ( يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا من بابٍ واحِدٍ وَادْخُلُوا من أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ 12 : 67 ) * .
و يازده پسر بودند چون يازده ستاره . و گروهى گويند كه يعقوب را هنوز چشمش نشده بود ، آنگه بشد كه پسرانش باز آمدند از مصر و ابن يامين را نياوردند .
و يعقوب دانست كه ايشان را چشم زخم كنند چون به يك جاى باشند ، گفتا : چون به مصر شويد ، همه به يك در مشويد ، پراگنده شويد به دروازه هاى مصر اندر . و

227

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 227
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست