responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 213


نبايد زدن كه هر چه مردمان به زبان بگويند همان فال بر او بيايد . و اين را از قرآن سه آيت شاهد است ، و هر سه بدين سورت اندر است ، يكى آنست كه يعقوب گفت :
* ( وَأَخافُ أَنْ يَأْكُلَه الذِّئْبُ 12 : 13 ) * . گفت : ترسم كه گرگش بخورد . چون از پيش پدرش ببردند با ايشان همان سخن كه از دهن وى فراز گرفتند پيش يعقوب آمدند و وى را غمگين كردند به همان سخن كه بر زبان وى رفته بود . ديگر آنست كه يوسف گفت آن روز به ميان زنان اندر كه : * ( رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْه 12 : 33 ) * . گفت : يا ربّ ! زندان بر من دوستتر از آنكه ايشان مرا بدان همى خوانند ، پس همچنانكه بر زبانش برفت به زندان افتاد ، و سديگر آن دو تن كه خواب ناديده بگفتند و با خويشتن فال زدند به هر كسى همچنان بيامد . آنكه نيك گفت نيك آمد ، و آنكه بد گفت بد آمدش . * ( وَقال لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّه ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ 12 : 42 ) * .
پس اين يوسف مر شرابدار را گفت : چون پيش ملك باز روى و با وى بنشينى ، و به مرتبت خويش باز رسى مرا ياد كن و بگوى او را كه به زندان اندر غلامى غريب بازداشته است بىگناه . خداى گفت : * ( فَأَنْساه الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّه 12 : 42 ) * . ديو فراموش كرد آن غلام را تا با يادش نيامد . * ( فَلَبِثَ في السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ 12 : 42 ) * . و بضع به لغت اندر بيشتر از پنج بود و كمتر از ده ، و مفسّران اين جايگه هفت سال گفتند .
اكنون اندر اين جاى نكته‌اى است كه نه از كتاب محمّد بن جرير است و نه آن است كه چون شايد يوسف با اين همه جلالت و مرتبت كه حاجت خويش به كافرى بردارد و بنزديك كافرى فرستد و اميد خداى عزّ و جلّ به دو كند ؟ ! بدان كه يوسف عليه السّلام نيكو دانست كه كارها به حكم خداى است ، و ليكن او را اندر چاه آگاه كرده بود كه تو پادشاه خواهى بودن ، دانست كه هر كارى را خداى تعالى سببى كرده است ، و دانست كه حاجت بر آن كس برداشتن كه نزديك پادشاه معروف و شناخته باشد به ثقتى و راستى و نزديك همه كس ، بهتر از آن كس كه او را كسى نشناسد . و پنداشت كه اين لفظ خداى تعالى به سبب كار او كرده است ، و اين دو علم است :
يكى آن است كه بر هر كسى واجب است كه بشناسد ، و يكى آن است كه بداند كه چه چيز است كه سبب كار وى است .

213

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 213
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست