responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 208


آيد ، اگر اين پيراهن از پس دريده است اين زن دروغزن است و غلام راستگوى ، و اگر از پيش دريده است ، اين غلام دروغزن است و زن راستگوى ، چنان كه خداى عزّ و جلّ به قرآن اندر ياد كرده است : * ( إِنْ كانَ قَمِيصُه قُدَّ من قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ من الْكاذِبِينَ . وَإِنْ كانَ قَمِيصُه قُدَّ من دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ من الصَّادِقِينَ . فَلَمَّا رَأى قَمِيصَه قُدَّ من دُبُرٍ قال إِنَّه من كَيْدِكُنَّ 12 : 26 - 28 ) * . چون بديدند پيراهن از پس دريده بود . سخن يوسف راست شد و سخن زليخا دروغ . و گروهى ايدون گويند كه كودكى بود به گهواره اندر از گروه اين زن ، و خداى عزّ و جلّ آن كودك را به سخن آورد تا اين حكم كرد به پيراهن . پس شوى آن زن نخواست كه زن را رسوا كند ، يوسف را گفت :
* ( أَعْرِضْ عَنْ هذا 12 : 29 ) * . نگر تا اين سخن كس را نگويى تا مردمان آگاه نشوند . و زن را گفت : * ( وَاسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ من الْخاطِئِينَ 12 : 29 ) * . و گناه ترا بوده است . از خداى آمرزش خواه كه تو از گناهكاران بودى . * ( وَقال نِسْوَةٌ في الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِه 12 : 30 ) * .
زنانى بودند به شهر اندر و اين سخن زليخا بشنيدند و او را ملامت كردند و گفتند :
اين زن عزيز ، خزينه دار ملك ، شرم ندارد كه بندهء خويش را دوست دارد و همى به خويشتن خواند ، چنان كه خداى گفت : * ( قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها في ضَلالٍ مُبِينٍ 12 : 30 ) * .
دوستى اين بنده به دل وى اندر شد . چون آن زنان او را ملامت كردند ، ايشان را به خانهء خويش به مهمانى خواند .
و به كتبهاى مفسّران اندر ايدون است كه ايشان پنج زن بودند : يكى زن حاجب و يكى زن صاحب شرط و يكى زن خوانسالار و يكى زن شرابدار ملك و يكى زن آخر سالار . زليخا ايشان را مهمان خواند به خانه اندر ، و يوسف را سر و تن بشست و جامه هاى نيكو بپوشانيد ، و طعام فراز آورد و يوسف را به خانه‌اى اندر برابر مجلس ايشان بنشانيد . * ( وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً 12 : 31 ) * . و هر كسى را ترنجى بنهاد از پس آنكه طعام خورده بودند و به مجلس شراب نشسته ، و هر يكى را كاردى به دست اندر نهاد .
و هر اسپرغمى كه به كارد ببرند چون خربزه و امرود و سيب ، آن را متكا خوانند .

208

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 208
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست