responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 207


نه يوسف . و برهان اين بود كه يعقوب را ديد چنان كه از سوى ديوار به خانه اندر آيدى و انگشت نخستين به دندان درگيردى و او را گويد : يوسف ! هاه ! و يوسف از خانه بيرون دويد ، نه آنكه آهنگ زنا كرد يا نيّت كرد يا به دل خواست .
و گروهى گفتند كه يعقوب را ديد كه از ديوار بيرون آمدى و با او حديث كردى و گفت : يا يوسف ! زنهار تا اين كار نكنى كه مثل تو چون مرغى است كه اندر هوا همى پرد . چون پر و دنبالش بيفگنند از هوا بيفتد . تو اگر اين كار بكنى از درجهء پيغمبرى بيفتى . و گروهى ايدون گويند كه يعقوب را نديد و ليكن از بيغولهء خانه آواز آمد و گفت : تزنى و انت نبىّ . تو زنا كنى و پيغمبر باشى ! و پيغامبران معصوم باشند از صغاير و كباير . و اگر كسى گويد كه يوسف زنا كرد يا خواست كردن ، آن كس كافر باشد كه يوسف پسر يعقوب بود اسرائيل الله ، پسر اسحق ذبيح الله ، پسر ابراهيم خليل الرّحمن صلوات الله عليه اجمعين . چون كسى چنين گويد بر يوسف ، چه فضل بود يوسف را بر ديگرى . و خداى عزّ و جلّ يوسف را ثنا كرد و گفت : * ( كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْه السُّوءَ وَالْفَحْشاءَ 12 : 24 ) * . و فحشا زنا بود و معصيت ، پس گفت : * ( إِنَّه من عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ 12 : 24 ) * . آن كس كه بدين پاكى و بزرگى بود ، بر او معصيت نشايد انديشيدن .
پس يوسف از خانه بيرون دويد و زن از پس وى همى دويد و جامهء [ a 39 ] يوسف بگرفت و از پس بدريد . چون در باز كرد ، شوى را ديد بر در سراى نشسته و همى حديث كرد ، چنان كه خداى گفته است : * ( وَأَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ 12 : 25 ) * . يعنى زوجها .
چون شويش ايشان را بديد ، يوسف و زليخا هر دو خجل شدند ، و يوسف خواست تا بهانه‌اى كند تا زليخا پيش شوى رسوا نشود . زن زودتر از يوسف سخن گفت . * ( قالَتْ ما جَزاءُ من أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ 12 : 25 ) * . اين زن مر شوى را گفت :
پاداش آن كس كه رسوايى اهل بيت تو خواهد چه بود ؟ وى را جزا آن است كه به زندان كنى يا عذابى بزرگ و سخت . پس چون نخست زن سخن گفت ، آنگه يوسف گفت : * ( هِيَ راوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي 12 : 26 ) * . وى مرا به خويشتن خواند به معصيت ، و من از وى بگريختم . * ( وَشَهِدَ شاهِدٌ من أَهْلِها 12 : 26 ) * .
و پسر عمّ اين زن شويش را گفت : اين سخن دروغ است و محال به پيراهن پديد

207

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 207
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست