نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 20
و گفت : « كدام يك از شما حديثهايى را كه از من روايت شده است به خاطر دارد ؟ ياران به همديگر نگاه كردند و هيچيك را ياراى پاسخ دادن نبود . آنگاه به من نظر كردند و گفتند : آنچه از روايات او نوشتهاى به خاطر دارى ؟ گفتم آرى . پس دوستان به من اشاره كردند و او را گفتند : از اين بپرس . آنگاه به او گفتم : در فلان مسأله چنان گفتى و در فلان روز به فلان حديث آگاهى دادى . ابو بكر بن كامل مىگويد : ابو كريب پاسخ سؤالات خود پياپى از ابو جعفر مىشنيد و او را بزرگ مىداشت . سرانجام به او گفت : به خانه درآى . و او را با آنكه تازه جوان بود گرامى شمرد و حق صحبت داد . گفتهاند طبرى بيش از صد هزار حديث از ابو كريب استماع كرد . طبرى به بغداد بازگشت و آهنگ آموختن علوم قرآنى كرد ، و احمد بن يوسف تغلبى را كه از استادان قرائت روزگار خود بود خدمت كرد و از وى نكته ها آموخت . پس از آن به بررسى و تحقيق فقه شافعى پرداخت و دو تن از امامان مذهب شافعى ، حسن بن محمد صباح و ابو سعيد اصطخرى را ديدار كرد و خود به مذهب شافعى گرويد و سالها بر طبق آن فتوى داد . طبرى چون شنيد كه گروهى از اصحاب امام شافعى و آگاهان به مذهب او در مصر اقامت دارند ، بدان سوى روى آورد . در راه مصر از اجناد شام و نواحى و بنادر آن ديدن كرد و در بيروت ، عباس بن وليد را كه از قاريان بنام بود بديد ، و هفت شب در مسجد جامع گذرانيد و قرآن را بر روايت شاميان بر او تلاوت كرد . سپس به صوب مصر رفت و به سال 253 وارد مصر شد . طبرى خود مىگويد : « چون به مصر در آمدم كسى از دانشمندان نماند كه به ديدار من نيامد و مرا در علومى كه خود در آن تبحر داشتند نيازمود . » از آنان ابو الحسن على بن سراج بود كه سؤالاتى از فقه و حديث و لغت و نحو و شعر كرد و طبرى را در پاسخگويى چيره دست يافت . در اين هنگام عالمى فراز رسيد و از او سؤالاتى در دانش عروض كرد . ابو جعفر مىگويد :
مقدمه 20
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 20