نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 178
آنكه پدر من ابراهيم عليه السّلام دعا كرد و از خداى عزّ و جلّ پيغمبرى خواست كه بفرست از فرزندان من ، خداى عزّ و جلّ مرا بفرستاد به دعاى ابراهيم عليه السّلام . و خداى عزّ و جلّ همچنين آيت فرستاد بر پيغامبر عليه السّلام و گفت : * ( لَقَدْ من الله عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا من أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِه وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كانُوا من قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ 3 : 164 ) * . گفت : خداى بر مؤمنان رحمت كرد ، خاصّه بر اهل اين مكّه كه ايشان را پيغامبرى فرستاد هم از نژاد ايشان ، و ايشان را باز خداى خواند و از گناه پاك كرد ، چنان كه ابراهيم دعا كرد . پس خداى عزّ و جلّ جبريل را بفرستاد تا ابراهيم را بياموخت كه بدين خانه طواف چگونه كند . گفت : به منا و عرفات شو و سنگ انداز و احرام گير و قربان كن و از حرم بيرون آى . پس ابراهيم عليه السّلام آن سال حجّ كرد به وقت ، و قربان كرد و خانه به اسماعيل سپرد ، گفتا : اى پسر ! اين جاى تو است و آن فرزندان تو تا رستخيز . باز به سر كوه بر آمد و گاه روى سوى شام كردى و گاه سوى مكّه و نگاه كردى . آن وادى ديد بر سر سنگ و كوههاى بىآب و بىگياه و بىكشت و بىسبزى ، و آنجا به شام همه زمين سبزى بود و خرّمى . ابراهيم را دل بسوخت بر اسماعيل و فرزندانش و گفت : چگونه باشد ايشان را به ميان اين كوهها بىآب و بىگياه و دور از آبادانى و مردم و خرّمى ؟ خداى را دعا كرد و گفت : * ( رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَارْزُقْ أَهْلَه من الثَّمَراتِ 2 : 126 ) * . گفت : اى خداى ! تو اين زمين مكّه را ايمن دار از همه بليّتى ، و اهل او را روزى كن از همه چيزها و ميوه ها كه بر روى زمين است ، هر چند اينجا نيست . * ( من آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّه وَالْيَوْمِ الآخِرِ 2 : 126 ) * . آنكه از ايشان به خداى بگرود و به روز رستاخيز ، پس خداى گفت : * ( وَمن كَفَرَ فَأُمَتِّعُه قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّه إِلى عَذابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ 2 : 126 ) * . آنكه كافر بودهاند [ اندر ] اين زمين مكّه از فرزندان تو ، او را همچنين روزى بدهم [ بر اين زندگى اندكى ] ، و بر من چه زيان دارد كه اندر اين جهان است ؟ پس بدان جهان به دوزخ جاودانه فرستمش به عذابى كه بيش نيست . ابراهيم دانست كه از فرزندان او كافر بوند اندر اين مكّه ، ايدون گفت : * ( وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ 14 : 35 ) * . گفت : مرا و فرزندان مرا از پرستيدن بت دور دار .
178
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 178