responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 174


كه پدر گلوى او همى نبرد ، چشم باز كرد و پدر را ديد كه همى گريست ، گفتا : اى پدر ! تا تو روى من بينى ، دست تو نرود كه گلوى من ببرى ، مرا به روى افگن و كارد بر قفاى من بنه و گلوى من ببر . و فريشتگان هفت آسمان بر ايشان نظاره بودند و شگفت مىداشتند از دل پدر و پسر . و ابراهيم دل به خداى داد و پسر را به روى اندر افگند و كارد بر قفاى او نهاد ، چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت : * ( فَلَمَّا أَسْلَما وَتَلَّه لِلْجَبِينِ 37 : 103 ) * . چون كارد بر حلق كودك نهاد و نيرو كرد ، كارد برگشت و روى تيز بالا آمد و كندى از سوى قفاى كودك .
ابراهيم عجب داشت از آن . و پسر چون تيزى كارد نيافت ، گفت : اى پدر ! چرا چندين تأخير كنى ؟ گفت : اى پسر ! عجبى همى بينم [ از ] قضاى خداى عزّ و جلّ .
اين كارد برگشت و روى تيزى بر بالا آمد و روى كندى كه بالا بود زير آمد . گفت :
اى پدر ! غلط همى كنى و كارد به غلط بر نهادى . تو طعنه كن نخست ، پس كارد بر قفاى من نه و فرو بر به گلو و ببر و تأخير مكن . ابراهيم كارد بر قفاى پسر نهاد ، خداى عزّ و جلّ جبريل را بفرستاد تا كبشى از بهشت بياورد ، گوسپندى سپيد و چشمهاى او سياه و چهار دست و پاى سياه و سروها بزرگ و سيه . جبريل همى آمد و گوش كبش گرفته و به كوه بر آمد ، و بنزديك ابراهيم بايستاد تا ابراهيم همى چه كند . پس ابراهيم كارد بر گلوى پسر بر نهاد و نيرو كرد . كارد دو تا گشت . ابراهيم متعجّب گشت و بايستاد . پسر گفت : اى پدر ! چه بوده است كه تأخير همى كنى ؟ كارد را راست كن و طعنه كن . ابراهيم كارد را راست كرد و بر گلوى پسر بر نهاد و خواست تا ببرد ، خداى عزّ و جلّ وى را ندا كرد و گفت : * ( يا إِبْراهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا 37 : 104 - 105 ) * . گفت : اى ابراهيم ! آن خواب كه ديدى راست كردى و نذر را به جاى آوردى .
ابراهيم چون اين سخن بشنيد ، از هيبت خداى عزّ و جلّ بلرزيد و كارد از دستش بيفتاد و جبريل عليه السّلام بانگ كرد و گفت : الله اكبر الله اكبر الله اكبر . [ a 33 ] و ابراهيم چون آن كبش ديد ، گفت : لا إله الَّا الله و الله اكبر . پس ابراهيم اسماعيل را گفت : سر بر گير كه خداى عزّ و جلّ فرج داد . پسر برخاست و جبريل را ديد با آن كبش گفت : الله اكبر و للَّه الحمد .

174

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 174
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست