نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 169
نماز كنيد چنين كنيد . پس عبد الله بن زيد ديگر روز سوى پيغامبر آمد عليه السّلام و گفت : يا رسول الله ! من دوش به خواب چنين ديدم . پيغامبر عليه السّلام گفت : آن فريشتهاى بود كه خداى او را بفرستاد تا شما را كار دين بياموزد . پس گفت : اين سخنان بلال را بياموز كه او را آواز از تو تيزتر است . و اين سخن بماند بدين شريعت اندر تا رستخيز . و اگر خداى تعالى خواستى ، اين بر زبان جبريل سوى پيغامبر فرستادى يا به قرآن اندر بگفتى ، چنان كه ديگر كارهاى دين ، و ليكن به خواب نمود تا امر اين شريعت لختى به خواب بود و لختى به وحى تا اين دين را از همه انواع نبوّت ختم بود . و همچنين اگر خداى خواستى ابراهيم را وحى كردى بر زبان جبريل و بفرمودى كه پسر را ذبح كن ، و ليكن از بهر آن به خواب نمودش كه ابراهيم را از همه انواع نبوّت نصيب بود . و معنى ديگر اندر اين ، آنست كه اين ذبح فرزند ، نه امر بود از خداى بر ابراهيم كه او را هر آينه بايستى كردن ، و ليكن نذرى بود كه ابراهيم با خداى تعالى كرده بود . خداى او را بياموزد تا آن نذر را وفا كند يا نه . و خداى دانست كه او دل خوش كند به وفا كردن و آن نذر او را فدى دهد ، و از او دل نهادن طلب همى كرد بر آن وفا كردن نذر را ، از بهر آن وحى [ نه ] فرستاد و به خواب نمودش . پس ابراهيم عليه السّلام چون به خواب بديد كه پسر را ذبح كن ، هر آينه دل بنهاد بر اين ، و پسر را به مذبح برد به جاى قربان تا او را ذبح كند . و علماى اخبار بدين اندر اختلاف كردهاند كه اين كدام پسر بود . گروهى گفتند : اسحق بود ، و همه عجم بدين قولاند كه عجم همه از فرزندان اسحاقاند . و عرب گويند : اسماعيل بود . و به خبر اندر از پيغامبر عليه السّلام دو روايت آمده است : هم اسحق را و هم اسماعيل را ، و ليكن از پيغامبر عليه السّلام يكى خبر درست روايت كنند كه آن دليل است كه اسماعيل ذبيح بود ، آنجا كه فرمود : انَا ابنُ الذَّبيحَيْنِ . من پسر دو ذبيحم ، و پدر مرا از بهر خداى ذبح خواست كردن . يكى اسماعيل را خواست و ديگر پدر خويش را ، عبد الله بن عبد المطَّلب كه مهتر همه مكّه بود . و چاه زمزم ويران شده بود و آب همى بر نيامد و چشمه خشك شده بود و
169
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 169