responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 164


بودى ، يا مرا كسى بودى كه نيرو دادى ، خود شما چنين نبودى . چون خواستند كه جبريل را دست گيرند و بيرون آرند ، جبريل باد را بر چشمهاى ايشان بدميد . هجده تن به فرمان خداى تعالى نابينا گشتند ، چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت : * ( وَلَقَدْ راوَدُوه عَنْ ضَيْفِه فَطَمَسْنا أَعْيُنَهُمْ 54 : 37 ) * . پس رسولان باز شدند و قوم را گفتند : اين مهمانان كه در خانهء لوطاند جادواناند و ما را نابينا كردند . ايشان لوط را كس فرستادند كه ترا نه بس بود كه مهمانان به خانه مىآورى و اكنون هر چه خواستى كردى و ديگر جادوان به خانه آوردى تا مردمان را چشم كور مىكنند ؟ برخيز و از شهر ما بيرون شو ، و اگر امشب نروى فردا بياييم و هر كه به خانهء تو اندر است همه را چشمها كور كنيم .
لوط از سخن ايشان سخت ترسيد و پنداشت كه ايشان جادواناند ، ايشان را گفت : * ( إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ 15 : 62 ) * . شما منكر و مردمانايد كه خلق را همى نابينا كنيد .
خويشتن را همى پيدا كردند و گفتند : * ( إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ 11 : 81 ) * . ما رسولان خداييم ، مترس كه ايشان با تو بس نيايند و ترا هيچ نتوانند كردن . لوط گفت : به چه آمديد ؟ گفتند : * ( جِئْناكَ بِما كانُوا فِيه يَمْتَرُونَ 15 : 63 ) * . بدان آمديم كه ايشان با تو مجادله كردند و ايدون گفتند كه : ما را هيچ عذاب نيايد ، ايشان را عذاب آورديم . گفت : پس چرا عذاب ايشان نكنيد ؟ گفتند : * ( إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ 11 : 81 ) * . گفتند :
ميعاد سپيده دم است . چون از شب لختى بگذشت ، او را گفتند : باهلك بقطع من اللَّيل و اتّبع ادبارهم . گفتند : چون از شب لختى مانده بود ، همه اهل خويش را ، هر كه مؤمناند به شب بفرست تا بروند . ايدون كه چون بامداد بود از حدّ اين زمين بيرون شده باشيد . * ( وَاتَّبِعْ أَدْبارَهُمْ 15 : 65 ) * . و تو نيز از پس ايشان بشو .
پس لوط همه قوم خويش را گرد كرد ، و خود كسى نبود جز آنكه به خانهء لوط اندر بودند . ايشان را گفت : اين خلق را عذاب آمد از خداى ، و اين مهمانان فريشتگاناند ، و ايشان را عذاب آوردند ، ما را از ميان ايشان بيرون بايد شد . و آن زن خويش را نيز بگفت و او را با اهل بيت خويش بيرون برد . و چون سحر ببود ، لوط با اهل بيت خويش از زمين اردن از حدّ مؤتفكات بيرون آمده بودند ، چنان كه

164

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 164
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست