responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 161


خداى تعالى دعاى او را اجابت كرد به هلاك ايشان ، و جبريل و ميكايل و اسرافيل عليهم السلام را بفرستاد تا قوم لوط را هلاك گردانند .
و حق تعالى ايشان را فرمود تا گذر بر ابراهيم كنند و او را و ساره را بشارت دهند به اسحق . پس ايشان سوى ابراهيم آمدند بر صورت سه غلام كه از آن نيكوروىتر نبودند . و ابراهيم آن روز مهمان نيافته بود و نان نخورده بود . چون ايشان را بيافت ، شاد شد و به خانه اندر رفت و ندانست كه ايشان كيستند ، و مر ساره را گفت : ما را مهمانان آمدند كه گويى فريشتگاناند . پس ايشان بر ابراهيم سلام كردند ، ايشان را بنشاند و تحيت كرد چنان كه خداى گفت : * ( وَلَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً قال سَلامٌ 11 : 69 ) * . پس ابراهيم عليه السلام انديشه كرد كه ايشان را چه برگ سازد و كدام طعام دهد . يكى گوساله بودش نوزاده فربه ، و مادرش به صحرا شده بود و گوساله به خانه اندر مانده ، چنان كه خداى تعالى گفت : * ( فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ . فَقَرَّبَه إِلَيْهِمْ قال أَ لا تَأْكُلُونَ 51 : 26 - 27 ) * . پس ابراهيم عليه السلام آن را بكشت و بريان كرد .
و به خبر اندر ايدون گفت كه بپخت و خداى عز و جل ايدون گفت : * ( فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ 11 : 69 ) * . و آن حنيذ آن بود كه سخت پخته بود . پس چون پيش ايشان بنهاد ، ايشان را به كار نبود ، و فريشته را طعام به كار نيايد . پس ايشان بدان طعام اندر نگريستند ، و ابراهيم با ايشان نشسته بود و ساره بر سر ايشان ايستاده بود و خدمت همى كرد . جبريل گفت : ما اين طعام بىبها نخوريم . ابراهيم گفت : روا باشد . بهايش بدهيم . گفتند : بهاى اين چيست ؟ گفت : اين طعام خداى است و ما بندگان خداييم ، چون بخوريم گوييم : بسم الله ، و چون سير شويم گوييم : الحمد لله ، تا بهاى آن نعمت خداى داده باشيم . پس جبريل ميكايل را گفت : نه بگزاف ابراهيم دوستى خداى يافته است و خداى او را خليل خويش خوانده است . پس چون ساعتى بر آمد ، ابراهيم گفت : بخوريد . دست فراز نكردند . ابراهيم خود آغاز كرد ، پس چون ديد كه ايشان همى نخورند ، از ايشان شگفت آمدش ، و شكوهى و ترسى به دلش اندر آمد ، چنان كه خداى گفت : * ( فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْه نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً 11 : 70 ) * .
و سبب ترسيدن ابراهيم آن بود كه بدان زمانه چون كسى به كسى بد خواستى

161

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 161
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست