نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 139
خداى گفت عز و جل : * ( نارُ الله الْمُوقَدَةُ . الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الأَفْئِدَةِ 104 : 6 - 7 ) * . پس خداى عز و جل گفت : * ( يا نارُ كُونِي بَرْداً وَسَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ 21 : 69 ) * . اى آتش ! اين ابراهيم دوست من به عصمت من نگاه داشت بدين حال سختى را ، از همه خلق طمع ببريد و به جبريل حاجت بر نداشت ، من او را از قدرت خويش چيزى نمايم كه جبريل و همه خلق از آن قدرت متحير شوند . اى آتش ! سرد باش بر ابراهيم ، سردى به سلامت . و اگر نگفتى به سلامت ، آتش چنان سرد شدى كه تا رستخيز تف او بنماندى . چون ابراهيم به آتش رسيد ، آن همه سلسله بتركيد و يك تار موى وى را نسوخت ، و ابراهيم به ميان آتش اندر بيستاد به نماز . و چهل شبانروز فروغ آن آتش ننشست ، و آن همه هيزمها انگشت گشت و فروغ همى داد و كس نيارست پيش آتش آمدن . پس نمرود بر آن منظرهء بزرگ خويش شد تا بنگرد كه آن آتش را پهنا [ و ] مقدار چه مايه است . چون بنگريست ، ابراهيم را ديد به ميان آتش اندر به نماز ايستاده و گرداگرد او گل و ريحان ، خواست كه هوش از وى بشود . او را بانگ كرد كه اى ابراهيم ! اين آتش كه ترا نسوخت چه بازداشت ؟ ابراهيم پاسخ داد كه خداى عز و جل اين آتش را از من بازداشت كه اين آتش او آفريد . گفت : يا ابراهيم ! از اينجا بيرون آى تا ببينمت . ابراهيم برخاست و بر آن انگشتهاى سوزان بر همى گذشت و هر زبانهاى از آن چند كوهى ، و بگذشت و بيرون آمد . نمرود متحير بماند . پس گفت : اى ابراهيم ! بزرگ خدايى دارى ، سزاى آن هست كه او را پرستى . و نمرود در فراز كرد و ده روز كس را بار نداد و همى تدبير كرد كه بدان دين ابراهيم بگرود ، باز دلش نداد . پس ابراهيم را بخواند و گفت : اى ابراهيم ! اين خداى تو ملكى بزرگ است و قادر است و مرا آرزو است كه او را قربانى كنم . ابراهيم گفت : خداى من قربان تو نپذيرد تا تو به دين من نگروى و اين بتان را دست باز ندارى . نمرود گفت : نتوانم من اين بتان را دست بازداشتن و ليكن اين قربانى بكنم ، و بفرمود تا چهار هزار گاو بياوردند ، و آن همه را قربان كردند . و خداى عز و جل از وى نپذيرفت . و محمد بن جرير ايدون گويد بدين كتاب اندر كه خداى عز و جل فريشته اى
139
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 139