نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 132
كرد ، يكى ستارهء روشن ديد گفت : * ( هذا رَبِّي 6 : 76 ) * . و اين سخن به معنى استفهام است نه به معنى ايجاب . چنان كه كسى را غايبى بوده باشد و از دور كسى را بيند ايدون گويد كه اين آن فلان است يا نه ؟ ! از روى پرسيدن نه از روى يقين كه اين فلان است ! و محمّد بن جرير اندر اين كتاب اين نكته نگفته است و ليكن من بگفتم از بهر آنكه كسى نپندارد كه ابراهيم مر ستاره را يا آفتاب را به خدايى خواند به معنى هرآينگى كه اگر چنين پندارد كافر شود ، و ليكن ايدون بايد پنداشتن كه ابراهيم اين سخن كه گفت به معنى خداى طلب كردن گفت نه بدان معنى كه آن چيز را به خدايى خواند ، و معنى * ( هذا رَبِّي 6 : 76 ) * به هر سه لفظ بر استفهام بود ، و چنين بايد دانستن كه ابراهيم آن را به معنى يقين نگفت ، چنان كه خداى عزّ و جلّ به قرآن اندر گفته است : * ( جَعَلا لَه شُرَكاءَ 7 : 190 ) * . يعنى : ا جَعَلا لَه شُركاءَ . تا توحيد را گوش ( ؟ ) نيايد و معنى راست آيد . و سخن پيغمبران عليه السّلام بر نيكوتر روشى تأويل كرده آيد . و اندر اين معنى نكتهاى لطيف است كه محمّد جرير نگفته است ، و اين آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت : ما حكم كرديم كه هر كه با من شرك گيرد او را بر آتش بگذرانم ، چون ابراهيم اين سخن كه به ظاهر شرك بود و به باطن توحيد ، ما نيز [ به ] ظاهر آتشى ساختيم و به باطن بوستانى كرديم ، تا ظاهر مر ظاهر را باشد و باطن مر باطن را . پس مادر ابراهيم مر ابراهيم را اندر غار بنشاند تا از شب نيمى برفت و مردم بخفتند ، پس به شهر اندر شد پنهان . و چون يك زمان ببود ، آن ستارهء روشن ناپديد شد و به مغرب فرو رفت ، ابراهيم گفت : * ( لا أُحِبُّ الآفِلِينَ 6 : 76 ) * . دانست كه فروشونده خداى نبود . گفت مر آن را كه فرو شود و غايب شود نخواهم . پس زمانى ببود . ماه بر آمد ، گفت : اين بود خداى كه روشنايى اين بيشتر است . و شب به ماه كاست بود و آن وقت كه ماه نيم شب بر آيد ، پس چون ماه به روشنى ايستاد ، دانست كه آن نيز فرو شود و فروشونده خداى نبود . و چون روز روشن شد و آفتاب بر آمد ، گفت : اينست خداى ! چون آفتاب نيز فرو شد ، گفت : اين همه را كه من همى بينم خدايى هست كه
132
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 132