وصيتنامه ابوبكر را براى مردم خواند . كه در آن آمده بود گوش بفرمان كسى باشيد كه نامش در اين وصيت نامه آمده است . بخدا قسم در خيرخواهى شما كوتاهى نكردهام . قيس مىگويد : پس از آن ديدم كه عمر بر منبر است . < فهرس الموضوعات > تلاش عمر براى پياده شدن وصيت نامه ابوبكر . . . اما براى وصيت پيامبر صلى الله عليه وآله چه كرد ؟ ! ! < / فهرس الموضوعات > تلاش عمر براى پياده شدن وصيت نامه ابوبكر . . . اما براى وصيت پيامبر صلى الله عليه وآله چه كرد ؟ ! ! - مسند احمد ج 1 ص 34 عبدالله . . . از قيس روايت مىكند : عمر را ديدم شاخهاى از درخت خرما در دست دارد و به مردم مىگويد : گوش به وصيت خليفه بدهيد و اطاعت كنيد ، سپس غلام ابوبكر بنام ، شديد ، آمد و وصيتنامه ابوبكر را براى مردم خواند . كه در آن آمده بود گوش بفرمان كسى باشيد كه نامش در اين وصيتنامه آمده است . بخدا قسم در خيرخواهى شما كوتاهى نكردهام . قيس مىگويد : پس از آن ديدم كه عمر بر منبر است . و كنز العمال ج 5 ص 674 < فهرس الموضوعات > تحركات اهل حل و عقد بر عليه عمر كه توسط ابوبكر خاموش شد ! ! < / فهرس الموضوعات > تحركات اهل حل و عقد بر عليه عمر كه توسط ابوبكر خاموش شد ! ! - تاريخ مدينه ج 2 ص 285 شعبى مىگويد : طلحه و زبير و عبد الرحمان بن عوف و سعد براى عيادت از ابوبكر رفته بودند ، ابوبكر به دنبال عمر فرستاد ، عمر كه آمد ، آنها احساس كردند ابوبكر مىخواهد او را براى جانشينى خودش انتخاب كند ، لذا همگى برخاستند و از آنجا بيرون رفته و در مسجد اجتماع كردند . بدنبال على ( عليه السلام ) فرستادند ، حضرت در باغى بود ، دور حضرت حلقه زدند و گفتند : يا على تو فلان كسى ، تو فلان شخصى . ابوبكر مىخواهد عمر را جانشين خود كند . در حاليكه هم ابوبكر و هم مردم مىدانند كه ما قبل از عمر اسلام آورديم ، عمر زمانى كه خليفه نبود ، به استبداد رفتار مىكرد ، واى بر اينكه خليفه شود . بيا برويم تا چنانچه ابوبكر خواست او را جانشين خود كند ، با او صحبت كنيم . همين كار را كردند . ابوبكر گفت : مردم را جمع كنيد تا بگويم چه كسى را انتخاب كردهام . مردم كه در مسجد جمع شدند ، ابوبكر را آوردند و روى منبر گذاشتند ،