شجاع بن وليد از نضر بن محمد از صخر از نافع روايت مىكند : مردم مىگويند پسر عمر زودتر از پدرش مسلمان شد . ولى اينطور نيست ، بلكه در صلح حدييه ، عمر عبدالله پسرش را فرستاد تا اسب او را كه نزد فلان انصارى بود بگيرد تا در جنگ از آن استفاده نمايد . در حاليكه در همان موقع مردم در زير درخت مشغول بيعت با رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم بودند . و عمر خبر نداشت . عبدالله رفت و بيعت كرد . سپس اسب را گرفت و نزد پدرش عمر برد . كه آماده جنگ شده بود . به او خبر داد كه مردم دارند بيعت مىكنند . عمر هم رفت و بيعت نمود . بهمين خاطر معروف شد كه پسر عمر زودتر از پدرش مسلمان شد . < فهرس الموضوعات > مردم همه دور پيامبر صلى الله عليه وآله را گرفته بودند ، جز عمر و و طرفدارانش ! ! < / فهرس الموضوعات > مردم همه دور پيامبر صلى الله عليه وآله را گرفته بودند ، جز عمر و و طرفدارانش ! ! - بخارى ج 5 ص 69 هشام بن عمار . . . از ابن عمر ( پسر عمر ) روايت مىكند : مردم در حديبيه گرد رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم در زير درخت گرد آمده و با حضرت بيعت كردند ، عمر از دور ديد ، به پسرش عبدالله گفت : برو ببين مردم چه مىكنند ، عبدالله رفت و ديد مردم در حالى بيعت كردند ، او هم بيعت كرد و برگشت ، و به عمر خبر داد ، او هم رفت و بيعت نمود . < فهرس الموضوعات > ابن قدامه در مقابل اعتراض عمر از پيامبر صلى الله عليه وآله دفاع مىكند ! ! < / فهرس الموضوعات > ابن قدامه در مقابل اعتراض عمر از پيامبر صلى الله عليه وآله دفاع مىكند ! ! - المغنى ج 8 ص 35 ( فصل ) چنانچه شخصى قسم بخورد و آنرا مشروط به زمان خاصى نكند ، لازم نيست فورا آنرا انجام دهد ، دليل آن داستان حديبيه است كه در سال ششم هجرى رخ داد و فتح مكه در سال هشتم هجرى در حاليكه حضرت قسم ياد كرده بود كه حتما به مكه براى حج خواهيد رفت . و اين روايت را نقل مىكند : از عمر روايت شده : به پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) وسلم گفتم : آيا تو نگفتى كه به حج رفته و طواف خواهيم كرد ؟ فرمود : بله ولى آيا گفتم امسال ؟ گفتم : نه ، فرمود : ولى تو حتما به حج خواهى رفت و طواف خواهى كرد . < فهرس الموضوعات > جاحظ اعتراف مىكند كه عمر تا آخر بر شك خود در نبوت پيامبر صلى الله عليه وآله پا برجا بود ! ! < / فهرس الموضوعات > جاحظ اعتراف مىكند كه عمر تا آخر بر شك خود در نبوت پيامبر صلى الله عليه وآله پا برجا بود ! !