responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : الفاروق ( فارسي ) نویسنده : مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة    جلد : 1  صفحه : 46


حضرت فرمود : من نيامده‌ام مگر براى آنكه ارحام و فاميلها را به هم برسانم و خدا دين و زندگى براى آنها فرستاده بهتر از دين و زندگى خودشان .
عروة بن مسعود هم برگشت در حاليكه ثناگوى مسلمين بود ، لذا قريشىها هم از شدت بغض و كينه نسبت به اسراى مسلمين سخت گرفته و شكنجه هاى خود را بيشتر و شديدتر كردند ، حضرت رسول صلى الله عليه ( وآله ) وسلم عمر را خواسته و به او فرمود : آيا حاضرى پيغامى از من براى برادرانتان كه در دست مشركين اسيرند ببرى ، عمر گفت : نه ، يا رسول الله ، زيرا كسى از قبيله و عشيره من در مكه نيست تا در برابر مشركين از من حمايت كند و من از جان خود مىترسم ، و قريشىها هم از بغض و عداوت من نسبت به خودشان كاملا اطلاع دارند ، ولى من شخصى بهتر از خود را سراغ دارم كه نزد قريشىها عزيز و محترم است ، آنگاه عثمان را فرستاد .
< فهرس الموضوعات > يا رسول الله ! بخدا قسم من در مكه . . . ذليلم . . .
< / فهرس الموضوعات > يا رسول الله ! بخدا قسم من در مكه . . . ذليلم . . .
- سيرة النبوية سيرة ابن كثير ج 3 ص 318 ابن اسحاق . . . از عكرمه از ابن عباس روايت مىكند كه قريش چهل يا پنجاه نفر را فرستاده تا در اطراف سربازخانه رسول الله صلى الله عليه ( وآله ) وسلم چرخى زده تا شخصى از اصحاب را اسير كرده و بياورند ، آن افراد دستگير شده و نزد حضرت آورده شدند ، حضرت آنها را بخشيده و آزاد نمود ، در حاليكه آنها اقدام به پرتاب سنگ و تير كرده بودند ، آنگاه حضرت عمر را خواست تا به مكه برود و پيامى را به اشراف قريش برساند ، اما عمر مخالفت كرده و گفت : يا رسول الله من مىترسم قريشيها مرا بكشند و هيچكس از بنى عدى ( قبيله عمر ) در مكه نيست تا از من حمايت كند و قريش از شدت دشمنى و عداوت من با ايشان مطلع مىباشد . ولى من شخصى بهتر از خودم را سراغ دارم كه نزد قريش عزيز و محترم بوده و او عثمان بن عفان است .
< فهرس الموضوعات > مىگويند : عمر هنگامى كه مسلمان شد با كفار قريش جنگيد . . . پس چرا عاص بن وائل كه قرآن او را ابتر شمرده ، عمر را پناه داد < / فهرس الموضوعات > مىگويند : عمر هنگامى كه مسلمان شد با كفار قريش جنگيد . . . پس چرا عاص بن وائل كه قرآن او را ابتر شمرده ، عمر را پناه داد - مستدرك حاكم ج 3 ص 83 ابوبكر احمد بن سلمان فقيه . . . از نافع از پسر عمر نقل مىكند : عمر با مشركين در مسجد مكه از صبح تا بالا آمدن خورشيد در وسط آسمان جنگيد تا آنكه خسته شد و نشست . در اين هنگام شخصى كه ردائى قرمز رنگ و پيراهن زيبائى به تن داشت آمد و آنها را از هم جدا كرد و به مشركين گرفت به اين مرد چه كار داريد ؟ ! گفتند او بچه‌گى كرده ( از دين برگشته ) .

46

نام کتاب : الفاروق ( فارسي ) نویسنده : مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة    جلد : 1  صفحه : 46
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست