responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : الفاروق ( فارسي ) نویسنده : مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة    جلد : 1  صفحه : 45


يعنى قسم خورندگان و هم پيمانان با خون ناميده شدند و هيچيك از آنان بجز عمر بن خطاب به خلافت نرسيدند .
< فهرس الموضوعات > هر قبيله‌اى رئيسى داشت جز قبيله بنى عدى ( قبيله عمر ) كه قبيله پست و ذليلى بود < / فهرس الموضوعات > هر قبيله‌اى رئيسى داشت جز قبيله بنى عدى ( قبيله عمر ) كه قبيله پست و ذليلى بود - المنمق ص 129 < فهرس الموضوعات > عمر با پيامبر ( ص ) مخالفت كرده و از آنجا كه قوم و عشيره‌اى در مكه نداشت ، به مكه نرفت < / فهرس الموضوعات > عمر با پيامبر ( ص ) مخالفت كرده و از آنجا كه قوم و عشيره‌اى در مكه نداشت ، به مكه نرفت - تاريخ طبرى ج 2 ص 278 ابن حميد . . . از عكرمة مولى ( آزاد شده ) ابن عباس روايت مىكند كه قريش چهل يا پنجاه نفر را فرستادند تا در اطراف سربازخانه رسول الله صلى الله عليه ( وآله ) وسلم چرخى زده و عده‌اى از اصحاب را گرفته و بياورند ، بر عكس دستگير شدند ، حضرت آنها را بخشيد و آزادشان گذاشت تا بروند در حاليكه آنها اقدام به پرتاب سنگ و تير كرده بودند ، سپس حضرت عمر بن خطاب را خواسته تا او را بسوى مردم مكه براى رساندن پيام روانه كند ، اما عمر گفت : يا رسول الله من در مكه كسى را از قبيله خودم بنى عدى بن كعب ندارم تا در مقابل قريشيها از من حمايت كند در حاليكه قريشيها از عداوت با خودشان به خوبى مطلع هستند ، وليكن من شخص بهترى از خود سراغ دارم كه نزد قريشيها هم محترم بوده و او عثمان بن عفان است ، آنگاه حضرت او را خواسته و نزد ابو سفيان و اشراف قريش فرستاد كه به آنها بگويد او براى جنگ نيامده بلكه فقط مىخواهد خانه خدا را زيارت كند ، عثمان هم براى رساندن پيغام رفت . . .
< فهرس الموضوعات > نه ، يا رسول الله ! بخدا قسم كسى را در مكه ندارم كه از من حمايت كند < / فهرس الموضوعات > نه ، يا رسول الله ! بخدا قسم كسى را در مكه ندارم كه از من حمايت كند - كنز العمال ج 1 ص 331 1532 - اياس بن سلمة از پدرش روايت مىكند كه قريش شخصى را بنام خارجة بن كرز فرستاد تا از وضعيت مسلمانان اطلاعى بدست آورد ، او رفت و در حالى كه بشدت از مسلمانان تعريف مىكرد ، برگشت ، به او گفتند تو شخصى هستى اعرابى ( بيابان نشين ) كه صداى اسلحه آنها دلت را برده و نفهميدى چه گفتى و چه شنيدى . سپس عروة بن مسعود را فرستاد و او خطاب به حضرت محمد عرض كرد ، اين چه حرفهائى است كه مىزنى و مردم را به خدا مىخوانى ، اوباش مردم را چه آنهائى را كه مىشناسى و چه نمىشناسى به دور خود جمع كرده تا ارحام و فاميلها را از يكديگر بريده و حرمت آنها را از بين برده و خون و مال آنها را مباح گردانى .

45

نام کتاب : الفاروق ( فارسي ) نویسنده : مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة    جلد : 1  صفحه : 45
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست