محمد بن عمر از اسامة بن زيد از پدرش از جدش روايت مىكند : شنيدم عمر بن خطاب مىگفت : چهار سال قبل از فجار اعظم بدنيا آمده و در سال ششم بعثت در بيست و شش سالگى مسلمان شدم . عبدالله بن عمر مىگويد : هنگامى كه پدرم عمر مسلمان شد من شش داشتم . < فهرس الموضوعات > * * * آيا واقعا اسلام با مسلمان شدن عمر در مكه وارد مرحله جديدى شد ؟ ! < / فهرس الموضوعات > * * * آيا واقعا اسلام با مسلمان شدن عمر در مكه وارد مرحله جديدى شد ؟ ! < فهرس الموضوعات > عمر ادعا مىكند : اسلام خود را اعلام كرد و كسى جرأت نكرد مزاحم او شود ! ! < / فهرس الموضوعات > عمر ادعا مىكند : اسلام خود را اعلام كرد و كسى جرأت نكرد مزاحم او شود ! ! - سيره ابن هشام ج 1 ص 232 ابن اسحاق مىگويد : عبدالرحمان بن حارث از خاندان عمر روايت مىكند : عمر مىگفت : شبى كه مسلمان شدم ، متوجه شدم ابوجهل بيشترين عداوت را با رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم دارد لذا خواستم به او خبر مسلمان شدنم را بدهم ، لذا فردا صبح به درب خانه او رفته و در زدم ، در را باز كرد و به من خوش آمد و پرسيد : چه مىخواهى ؟ گفتم : آمدهام خبر بدهم كه مسلمان شده و به خدا و رسولش و دين او ايمان آوردهام . اين را كه شنيد ، در را برويم بست و گفت خدا ترا و خبرت را زشت گرداند . ( ابو جهل از بدترين دشمنان اسلام بود ، و همان كسى است كه پدر و مادر عمار ياسر را شهيد كرد ) . < فهرس الموضوعات > ادعا مىكند كه همراه با حمزه چنان با مخالفين اسلام جنگيد كه پيامبر صلى الله عليه وآله به او لقب فاروق داد . < / فهرس الموضوعات > ادعا مىكند كه همراه با حمزه چنان با مخالفين اسلام جنگيد كه پيامبر صلى الله عليه وآله به او لقب فاروق داد . - كنز العمال ج 12 ص 545 35742 - ابن عباس مىگويد : از عمر پرسيدم براى چه فاروق ناميده شدى ؟ گفت : حمزه سه روز قبل از من مسلمان شد و پس از او من تصميم گرفتم مسلمان شوم ، در آن لحظه احساس كردم هيچكس بر روى زمين از رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم نزد من محبوبتر نيست . سراغ او را گرفتم ، خواهرم گفت در خانه ارقم بن ابى ارقم است . به آنجا رفتم ، حمزه و ديگر اصحاب حضور داشتند ، در زدم ، پرسيدند : كيست ؟ گفتند عمر بن خطاب ، رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم به طرف من آمد لباسم را گرفت و چنان كشيد كه دو زانو به روى زمين افتادم ، فرمود : عمر دست از كفر خود بر نمىدارى ؟ عرض كردم : لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله . همه از خوشحالى تكبير گفتند كه صداى آنها را در مسجد الحرام شنيدند . به آن حضرت عرض كردم : يا رسول الله ، ما بر حق نيستيم ؟ فرمود : بله ، عرض كردم : پس