نخواهم كرد ، من با رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم اين نافله را خواندهام كه از تو بهتر بود . عمر گفت : اگر همه مانند تو بودند ، آنها را نمىزدم . احمد و طبرانى هم با الفاظ ديگرى همين روايت را نقل كردهاند ، عروه مىگويد : بعد از آنكه عمر نافله بعد از عصر را ممنوع كرد ، تميم دارى آن نافله را خواند ، عمر هم او را تازيانه زد . تميم در حال نماز به عمر اشاره كرد بنشيند ، عمر نشست ، بعد از نماز تميم پرسيد براى چه مرا زدى ؟ گفت بخاطر آنكه دو ركعت نافله را خواندى در حاليكه من آنرا ممنوع كرده ام . تميم گفت : من آنرا با كسى خواندهام كه از تو بهتر بود ، با رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم خواندهام ، عمر گفت من از شما نگران نيستم ، بلكه مىترسم عدهاى بيايند و بعد از عصر آنقدر نماز بخوانند تا مغرب شود ، و پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) وسلم نهى فرموده از اينكه در وقت خاصى از مغرب نماز نافله خوانده شود ، شما بايد بين نماز ظهر و عصر نافله بخوانيد . . . زيد بن خالد جهنى مىگويد : هنگامى كه عمر خليفه بود مرا ديد كه بعد از نماز عصر نافله مىخوانم ، با تازيانه مرا زد ، بعد از نماز به او گفتم من با كسى كه بهتر از تو بود با رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم اين نماز را خواندهام ، و هرگز آنرا ترك نخواهم كرد ، عمر گفت اگر نمىترسيدم كه مردم تا شب نماز بخوانند بخاطر آن كسى را نمىزدم . . . ابو موسى مىگويد : ديدم رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم بعد از عصر دو ركعت نافله خواند . . . ابو دارس مىگويد ديدم ابوبكر بن ابو موسى و ابو موسى را ديدم كه بعد از عصر نافله مىخواندند و ديدم كه رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم در خانه عائشه بعد از عصر نافله مىخواند . . . عبدالله بن حارث بن نوفل مىگويد معاويه با ما نماز عصر را خواند سپس دو نفر را نزد ميمونه ( همسر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم ) فرستاد ، ميمونه گفت : رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم سپاهى فرستاد و مشغول تقسيم صدقه ( زكات ) بين آنها شد بطورى كه وقت نماز عصر رسيد ، برنامه حضرت اينطور بود كه هميشه قبل از عصر دو ركعت يا بيشتر نماز مىخواند ( كه بواسطه تقسيم صدقه نتوانست قبل از عصر نافله بخواند ) لذا نماز عصر را خواند و بعد از آن نمازى را كه قبل از عصر مىخواند بعد از عصر خواند . حضرت دوست داشت كارى را كه انجام مىداد ، بر آن مداومت نمايد . . .