- بخارى ج 3 ص 126 موسى بن انس مىگويد : سيرين ( غلام انس ) از انس خواست كه طى قرارداد مكاتبهاى آنرا آزاد كند ، انس شخص پولدارى بود ، ولى قبول نكرد ، سيرين پيش عمر رفت و شكايت كرد عمر هم از انس خواست قبول كند ، باز هم امتناع كرد ، عمر او را با تازيانه زد و اين آيه را برايش خواند ( فكاتبوهم ان علمتم فيهم خيرا ) ( چنانچه خيرى در غلامان ديديد مكاتبهاى آنها را آزاد كنيد ، ) ( به اين صورت كه قرار دادى مىنوشتند تا هر ماه مقدارى بپردازد تا مبلغ كه كه تمام شد آزاد شود ) اينجا بود كه انس هم قبول كرد . - سنن بيهقى ج 10 ص 319 ابو عبدالله حافظ . . . از قتاده روايت مىكند : سيرين از انس بن مالك خواست او را آزاد كند ( سيرين غلام انس بن مالك بود ) اما انس قبول نكرد ، سيرين به عمر گفت ، او هم با تازيانه به سراغ انس رفت و گفت ، آزادش كن . و معالم التنزيل بغوي ج 3 ص 343 < فهرس الموضوعات > عمر شخصى از انصار را مىزند ، چرا كه گوشت خريده بود ! ! < / فهرس الموضوعات > عمر شخصى از انصار را مىزند ، چرا كه گوشت خريده بود ! ! - كنز العمال ج 5 ص 522 13797 - ميمون بن مهران مىگويد : مردى از انصار گوشت خريده بود ، به عمر برخورد كرد ، عمر پرسيد چه خريدهاى ؟ گفت گوشت براى خانواده . عمر گفت خوب است ، همين قضيه فردا و پس فرداى آن روز هم اتفاق افتاد ، بار سوم عمر با تازيانه او را زد و به منبر رفت و گفت از دو چيز قرمز بترسيد ، گوشت و نبيذ ( شراب انگور ) زيرا اين دو دين و مال را از بين مىبرند . < فهرس الموضوعات > عمر دوست صميمىاش تميم دارى را مىزند ! < / فهرس الموضوعات > عمر دوست صميمىاش تميم دارى را مىزند ! - كنز العمال ج 8 ص 183 عروة بن زبير مىگويد : هر كسى بعد از عصر نماز مىخواند ، از عمر كتك مىخورد ، تا آنجا كه عمر ديد تميم دارى بعد از عصر نافله مىخواند ، او را زد ، تميم دارى گفت من اين نافله را ترك