سليمان بن حرب . . . از زيد بن وهب از على عليه السلام روايت مىكند كه حضرت پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) وسلم يك دست لباس ، حله ، ( ظاهرا از حرير ) به من دادند و من هم آنرا پوشيدم ، ديدم كه رسول الله ( ص ) بشدت ناراحت شدند ، آنرا پاره كردم و در بين زنان پخش كردم ( عمر آن لباس را نپوشيد ولى على عليه السلام پوشيد ! ! ) - بخارى ج 7 ص 46 موسى بن اسماعيل . . . از عبدالله بن عمر نقل مىكند : عمر شخصى را ديد كه حله ( لباسى از حرير ) مىفروشد ، گفت يا رسول الله چه خوب بود از اين لباس مىخريدى و در روز جمعه و هنگام ورود ميهمانان مىپوشيدى ، حضرت فرمود : اين لباس به درد كسانى مىخورد كه حظ و بهرهاى در آخرت نداشته باشند . پس از اين قضيه حضرت يك دست از آن لباسها را براى عمر فرستاد ، عمر گفت درباره اين لباسها چنين و چنان گفتى ، حالا به من مىدهى كه بپوشم ، حضرت فرمود : مىخواهى بپوش نمىخواهى بفروش . - مسلم ج 6 ص 142 شيبان بن فروخ و ابو كامل . . . از انس بن مالك روايت مىكند : رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم پوستينى از حرير براى عمر فرستاد ، عمر به حضرت گفت : براى من لباس حرير مىفرستى در حالى كه درباره آن چنين و چنان گفتى ، حضرت فرمود : نفرستادم كه بپوشى ، بلكه آن را بفروش و از پولش استفاده كن . - سنن ابي داود ج 1 ص 242 باب لباس جمعه 1076 - قعنبى . . . از عبدالله بن عمر روايت مىكند : عمر بن خطاب لباس فروشى را در كنار مسجد ديد كه حله سيراء ( نوعى لباس قيمتى و تشريفاتى ) مىفروشد ، به رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم عرض كرد : چه خوب بود يكى از اين لباسها را براى پوشيدن در روزهاى جمعه و هنگام ورود ميهمانان بيگانگان مىخريدى . حضرت فرمود : اين لباسها به درد كسى مىخورد كه حظ و بهرهاى در آخرت نداشته باشد . پس از اين قضيه ، چندين لباس از همان لباس ( حله ها ) براى پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) وسلم آوردند ، حضرت يكى از آنها را به عمر داد ، عمر گفت يا رسول الله شما درباره اين لباسها چنين و چنان فرمودى ، اكنون به من مىدهى كه بپوشم ؟ حضرت فرمود ، من ندادم تا بپوشى ، عمر هم آنرا براى برادر مشركش در مكه فرستاد .