، آنگاه ابوبكر بيرون رفت و مهاجرين در حاليكه گريه مىكردند گفتند : خوب است نزدانصار برويم ، عمر در حاليكه دست در دست ابوبكر داشت گفت : دو شمشير در يكغلاف نمىگنجد ( يعنى يك خليفه از انصار ، يك خليفه از مهاجرين امكان ندارد ) و اين آيه را خواند ( اذ يقول لصاحبه ) صاحب آن حضرت كيست ؟ ( اذ هما فى الغار ) آندو كه در غار بودند ، كيانند ؟ ( لا تحزن ان الله معنا ) خدا با كيست ؟ همانطور كه دست در دست ابوبكر داشت ، دست او را باز كرد و با او بيعت نمود و گفت : مردم بيعت كنيد ، همه بيعت كردند ! ! - كنز العمال ج 7 ص 243 18776 - ابن عباس مىگويد : عمر بن خطاب به من گفت : علت آنكه آن حرفها را در وفات رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم زدم ، آن بود كه اين آيه ( وكذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء على الناس ) را تأويل مىكردم و خيال مىكردم ، آن حضرت آنقدر خواهد ماند تا شاهد آخرين اعمال امت خود باشد . - مجمع الزوائد ج 5 ص 182 سالم بن عبيد كه از اصحاب صفه بود مىگويد : هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم از دنيا رفت ، عمر گفت : نشنوم كسى بگويد : رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم از دنيا رفت ، كه با شمشير او را خواهم زد . . . ابوبكر گفت : اين بدن دوست و صاحب شما ، سپس دستور داد حضرت را غسل دهند ، آنگاه بيرون رفت ، مهاجرين مشغول مشاوره بودند ، گفتند : نزد انصار برويم كه آنها هم ( براى رسيدن به خلافت ) حق دارند . يكى از انصار گفت : اميرى از ما و اميرى از شما . عمر گفت : اين آيه مخصوص چه كسى است ( ثانى اثنين اذ هما فى الغار اذ يقول لصحابه لا تحزن ) صاحب پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) چه كسى بود ، سپس دست ابوبكر را گشود و بر آن زد و گفت : مردم با او بيعت كنيد ، كه همگى بيعت كردند . و اسد الغابه ج 2 ص 247 و ج 3 ص 221 و سنن ابن ماجه ج 1 ص 520 ابوبكر سخن عباس را تصديق كرد و بسرعت بسوى سقيفه رفت ! ! - سيره ابن كثير ج 4 ص 490 رافع طائى دوست و رفيق ابوبكر در غزوه ذات السلاسل مىگويد : از ابوبكر درباره كيفيت بيعت مردم با او پرسيدم ، شروع كرد به تعريف آنچه كه در سقيفه گذشت ، انصار چه گفتند ، او و