عثمان بن يحيى . . . از اسماعيل بن قيس روايت مىكند : ديدم عمر بن خطاب در ميان مردم نشسته و شاخه درختى بدست دارد و مىگويد : وصيت خليفه را بشنويد و اطاعت كنيد . او مىگويد : من در نصيحت شما هرگز كوتاهى نكردهام . غلام ابوبكر بنام ، شديد ، همراه او بود كه وصيتنامه ابوبكر درباره جانشينى عمر را بدست داشت . واقدى . . . از محمد بن ابراهيم بن حارث روايت مىكند : ابوبكر عثمان را تنهائى احضار كرد و گفت : بنويس : بسم الله الرحمن الرحيم ، اين وصيت ابوبكر بن ابى قحافه به مسلمانان است . سپس بيهوش شد ، عثمان در ادامه آن نوشت . من عمر بن خطاب را به عنوان خليفه شما منصوب كردم و در خيرخواهى شما كوتاهى ننمودهام . پس از آنكه ابوبكر بهوش آمد ، برايش خواند . ابوبكر صدايش را به تكبير بلند كرد و گفت : ناراحت بودم در همين بيهوشى بميرم و بين مردم درباره خلافت اختلاف بيفتد . خدا ترا جزاى خير دهد . سپس آنچه را عثمان نوشته بود ، تأئيد كرد . < فهرس الموضوعات > عمر مانع وصيت پيامبر صلى الله عليه وآله مىشود اما مردم را براى شنيدم وصيت ابوبكر ساكت مىكند ! ! < / فهرس الموضوعات > عمر مانع وصيت پيامبر صلى الله عليه وآله مىشود اما مردم را براى شنيدم وصيت ابوبكر ساكت مىكند ! ! - مجمع الزوائد ج 5 ص 184 قيس يعنى ابن حازم مىگويد : عمر را ديدم شاخهاى از درخت خرما در دست دارد و به مردم مىگويد گوش به وصيت خليفه بدهيد و اطاعت كنيد . سپس غلام ابوبكر بنام ، شديد ، آمد و وصيتنامه ابوبكر را براى مردم خواند . كه در آن آمده بود كه گوشبه فرمان كسى باشيد كه نامش در اين وصيتنامه آمده است ، بخدا قسم من در خيرخواهى شما كوتاهى نكردم . قيس مىگويد : پس از آن ديدم كه عمر بر منبر است . اين روايت را احمد هم نقل كرده است كه رجال آن همگى صحيح است . < فهرس الموضوعات > * * اگر عمر پيامبر را بيشتر از خود دوست داشت ، جرا جنازه پيامبر را رها كرد < / فهرس الموضوعات > * * اگر عمر پيامبر را بيشتر از خود دوست داشت ، جرا جنازه پيامبر را رها كرد - كنز العمال ج 5 ص 634 14116 - سالم بن عبيده مىگويد . . . هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم از دنيا رفت ، عمر گفت : هر كس بگويد آن حضرت از دنيا رفته ، با شمشيراو را خواهم زد . سپس دست ابوبكر را گرفت و راه افتاد ، مردم راه باز كردند ، تا به نزديك جنازه حضرت رسيد ، خود را به روى حضرت انداخت آنقدر صورتش را نزديك صورت حضرت كرد تا كاملا مطمئن شد كه از دنيا رفته . آنگاه اين آيه راخواند ( انك ميت وانهم ميتون . . . سپس گفت : اين بدن صاحب شما