نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي جلد : 1 صفحه : 564
كاى ملايك باز آريدش بما * كه به دستش چشم دل سوى رجا لاابالى وار آزادش كنيم * و آن خطاها را همه خط برزنيم لاابالى را كسى باشد مباح * كش زيان نبود ز جرم و از صلاح ( 1 ) تا آخر صفحه ، گرچه اين كلمات به ظاهر خوش نما است ، ليكن اشاره است به مذهب اشاعره كه مىگويند كه : مىشود خداوند تعالى مؤمن مطيعى را ، بلكه معصومى را ، ابد الآباد در جهنّم معذب سازد ، و كافر عاصى را چون فرعون در بهشت مخلّد سازد ، چون خداوند تعالى خود را لاابالى گفته ، چون اينها قائل به حسن و قبح عقلى نيستند ، هيچ چيز را قبيح نمىدانند ، مىگويند : خدا را از خير و شر ما ضررى نمىرسد ، چنان كه شنيدى تفصيل اين مطلب را ، رجوع به آن موضع از تذكره علاّمه نما ، حديثى شنيدهاند كه : هؤلاء للجنة و لاابالى ، و هؤلاء للنّار و لاابالى . ( 2 ) ليكن معنيش را نفهميدهاند كه اين را درباره اهل طينت عليين و سجين فرموده ، كسى انكارى ندارد . و در صفحه پنجاه و نهم در بين حكايت آن شير گرسنه مريض كه از روباه شكارى طلب كرد ، و روباه رفت و خرى را جست در جاى بىعلف و آبى ، او را گفت كه چرا در اينجا به سر مىبرى ؟ بيا برويم به مرغزار ، خر ابا كرد و محاجه شد ، چند مرتبه ، آخر روباه فائق آمد و خر را برد ، چون محاجه خر تقليدى بود ، و صاحب دل نبود مغلوب شد مىگويد : كنده را لوطئى در خانه برد * سرنگون افكند و دروى مىفشرد در ميانش خنجرى ديد آن لعين * پس بگفت اندر ميانت چيست اين گفت آنكه با من اريك بد منش * بد بينديشد بدرّم اشكمش
1 - مثنوى ، دفتر پنجم ، 1845 . 2 - مستدرك حاكم ، ج 1 ، ص 31 .
564
نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي جلد : 1 صفحه : 564