نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي جلد : 1 صفحه : 527
يعنى هستى عالم بجز اعراض نيست كه اجتماع امثالى چند است تا آنكه مىگويد : به هر ساعت جوان اين كهنه پير است * به هر دم اندر او حشر نشير است در او چيزى دو ساعت مىنپايد * در آن لحظه كه مىميرد بزايد بارى طول نمىدهم فساد اين مذهب بيان نمىخواهد ، اين واضح است كه آسمان و زمين و مافيها همانهايى است كه روز اوّل خلق شده و خلق جديد در روز قيامت است بعد مردن . خلاصه ، اصل اين مذهب اشعرى است ، اينها هم همه اشعريند ، اگرچه بعضى از غافلان شيعه هم به اين مذهب باطل رفته باشند و اين مخالف كل انبياء و رسل است و وحدت وجود علانيه است ، خود دانى اگر خواهى اين مذهب را اختيار كن كه مولوى چنين فرموده ، اگرچه از اوّل كتاب تا به آخر همه از اين گونه است ، ليكن چون بعضى خفائى دارد شايد مكابرى منكر شود ، عمر هم كوتاه است و كتاب طولانى بعضى از اين مطلب هم صريحتر از اينها خواهد آمد . در صفحه سى و يكم مىگويد در اين مطلب ، كه باطن بين باش : نزد موسى نام چوبش بُد عصا * نزد خالق بود نامش اژدها بُد عمر را نام اينجا بت پرست * ليك مؤمن بود نامش در الست ( 1 ) اشاره نموده به اين به جواب قول خداى تعالى : لا ينال عهدى الظالمين . ( 2 ) كه در احاديث بسيار رسيده كه هر كه بت پرستيد ظالم است و او شايسته امامت و خلافت كه عهد خدايى است نيست . اجرش با عمر باد . بعد از چند بيت درباره حضرت آدم ( عليه السلام ) كه منهّى از قرب شجره تحريمى بود و او اشتباه كرد ، چون قضا چشم و گوش او را گرفت و پشيمان شده مىگويد :