نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي جلد : 1 صفحه : 526
و در مواضع ديگر اين كتاب هم فضايل شمس را ذكر كرده چنان كه مىآيد ، از آن جمله در صفحه دوازدهم در تحريص متابعت مرشد كامل مىگويد : رَوْزِ سايه آفتابى را بياب * دامن شه شمس تبريزى بتاب ( 1 ) و در صفحه بيست و نهم مىگويد : پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتى است * مصطفى فرمود دنيا ساعتى است ( 2 ) تا آنكه مىگويد : هر نفس نو مىشود دنيا و ما * بى خبر از نو شدن اندر بقا ( 3 ) و اين اشاره است به آنچه اشاعره مىگويند كه اعراض يعنى عالم ما سوى اللّه همگى عوارض ذات حقّاند كه وجود بحت است . چنان كه در گلشن راز شبسترى مىگويد : من و تو عارض ذات وجوديم * مشبكّهاى مشكاة وجوديم و هر يك از اجزاء عالم هرآنى معدوم مىشود و باز موجود مىشود . و اين آيه را شاهد مىآورند كه فرموده : بل هم فى لبس من خلق جديد . ( 4 ) و چون موجود در آن ثانى مثل معدوم در آن سابق است غافل آن را شىء واحدِ باقى مىپندارد . ملاّ جامى مىگويد : روزى كه نمايشش به يك منوال است * اندر صفت وجود هر يك حالست در به دو وجود اگر بقائى دارد * اين نيست بقا تجدّد امثال است و شبسترى مىگويد : هميشه خلق در لبس جديد است * اگرچه مدّت عمرش مديد است عرض شد هستئ كان اجتماعى است * عرض سوىِ عدم بالذّات ساعى است .