نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي جلد : 1 صفحه : 496
بعد از يكصد و پنجاه سال در عطّار حلول كرد ، عطار هم گفت : منم اللّه در عين كمالم * منم اللّه در عين وصالم و مولوى از شدت علاقه به حلاّج سروده : منصور نبود آنكه سر دار بر آمد * نادان به گمان شد . مرحوم ميرزاى قمى ( قدس سره ) مىفرمايد : اين گفتار او مخالف همه عقلاء عالم است ; زيرا هر عارف و عامى ميداند كه آنكه با دار زدن او را كشتند همان حسين بن منصور حلاّج است ، و هيچ تأويل صوفيانه ، عقلاء را از عقل خود منصرف نمىكند . حيرت انگيزتر از همه اين شعر مثنوى است كه مىگويد : « چون قلم در دست غدّارى بود » كه همه علماء و فقهاء و قضاة و حتى جنيد بغدادى را كه خود از او تجليل كرده و گفته : چون جنيد از جنداو ديد آن مدد * خود مقاماتش فزون شد از عدد غدّار مىخواند ; زيرا يكى از كسانى كه حكم قتل منصور را امضاء كرده است جنيد است ، در تذكره مىنويسد : خليفه دستور اجراء حكم نداد تا آنكه جنيد امضاء كرد ، پس از لباس تصوّف بدر آمد و لباس اهل علم پوشيد و به مدرسه آمد و حكم را امضاء كرد . و بنابر نقل مرحوم مفيد ( رحمه الله ) در كتاب ردّ بر حلاجيّه يكى از كسانى كه اين حكم را امضاء كرد حسين بن روح وكيل ناحيه مقدّسه بود . و شايد به جهت تشنيع فقهاء و قضاة بوده كه شاعر ديگرى بعد از چند صد سال به يارى حلاّج برخاسته و گفته : منصور بر سر دار اين نكته خوش سرايد * از شافعى ( 1 ) نپرسيد امثال اين مسائل
1 - و حال آنكه گذشت كه محيى الدين شافعى را از ابدال ، و نيز متوكّل ملعون را از اقطاب دانسته ، و او را كسى دانسته كه جمع بين خلافت ظاهرى و باطنى نموده است ، به الكنى و الالقاب در ترجمه المتوكّل على اللّه مراجعه كنيد . همين طور كتاب عارف و صوفى چه مىگويند .
496
نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي جلد : 1 صفحه : 496