responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي    جلد : 1  صفحه : 196


خلاصه شعر ، داستان كافر گبرى است كه در جنگ ضربت خورد و چون بزرگوارى حضرت را ديد مسلمان شد ، و اين شعر زبان حال آن نومسلمان است كه از سبب تأخير آن حضرت در كشتن خود سئوال مىكند و آن حضرت در جواب اخلاص محض را عنوان كرده كه : مالك روحم نه مأمور تنم . يا : بنده حقّم نه مأمور تنم . ( 1 ) پس ظاهراً سوءالقضاء ، آمدن آن كافر مجهول الحال به جنگ اسلام است ، و حسن القضاء ، مسلمان شدن او به واسطه اين بزرگوارى از آن حضرت . ( 2 )


1 - مثنوى : دفتر اوّل ، 3787 . 2 - مطالبى كه تا به حال از مولوى ( در مثنوى و در مدارك ديگر ) نقل گرديد سنى بودن وى را به وضوح نشان مىدهد ، به طورى كه جاى هيچگونه توجيه و تأويل براى آن باقى نمىگذارد . به تعبير ديگر تسنّن ملاى رومى از محكمات عقايد و افكار وى است و كتاب مثنوى كّلاً مبتنى بر فرهنگ اهل سنت ( با توجيه صوفيانه ) است و هيچ نشانه‌اى از بهره مندى سراينده آن از مدارك شيعه وجود ندارد . بنابراين اگر شعر و مطلبى در مورد اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) سروده است بايد با توجه به زمينه فكرى و اعتقادِ ريشه‌اى وى به مكتب اهل سنّت تلقّى گردد ( جدا از اشعار جعلى كه برخى شيعه‌هاى صوفى مشرب در حمايت مولوى وضع كرده‌اند كه بعض از آنها حتى در نسخه‌هاى مثنوى نيز نيست ) . از جمله ، اينها است دو شعر مذكور در متن ، يعنى : راز بگشا اى علىّ مرتضى . . . ، و تو به تاريكى على را ديده‌اى . همانطور كه در متن آمده مقصود از سوء القضاء كفر فرد مذكور ( كافر ) و مراد از حسن القضاء ايمان آوردن وى به سبب بزرگوارى اميرالمؤمنين است . و احتمال اينكه مراد از سوء القضاء عثمان باشد احتمالى است كه - با توجه به ستايش‌ها و كرامت سازيهاى وى در حق عثمان چنان كه گذشت - مولوى با تمام وجود آن را تكذيب مىكند . مولوى همان است كه در خطبه‌هاى اول منبر خود ( در مجالس سبعه ) نوعاً نام خلفاى اربعه را تبركاً مىآورد . از عثمان يك بار به عنوان زكى و بار ديگر به عنوان امام و در خطبه ديگر به عنوان ذى النورين و ذى الحلم و الحياء و . . . نام مىبرد . ( مجلس سوم و چهارم و پنجم ) مولوى ( بنا به نقل مناقب العارفين ) روايتى از ابن مسعود نقل مىكند كه روزى ابن مسعود از خاتون خود ( همسر ) پرسيد كه از بام به زمين بجهم ؟ خاتون گفت : نه . او به خاطر عمل كردن به شاوروهنّ و خالفوهنّ ( با زنان مشورت كنيد و هرچه گفتند مخالف آن عمل كنيد ) از بالا به پايين جهيد و پاى او شكست . در آن زمان عده‌اى از دمشق ( ؟ ! ) آمدند كه بايد حاضر شوى تا با مشورت اكابر ، عثمان را عزل كنيم كه طال فينا مكثه . ابن مسعود گفت : العذر واضح و الغدر فاضح در اين حالم كه مىبينيد و اصلاً مجال حركت ندارم . . . به بركت آن شكست ، ابن مسعود از آن قضيه گردن شكن امان يافت . ( مناقب العارفين ، ص 509 ) ( إ )

196

نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي    جلد : 1  صفحه : 196
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست