responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي    جلد : 1  صفحه : 19


از اين رو شمس تبريزى با قاطعيت مىگويد : سؤال كردن از شيخ ( مرشد ) بدعتست . ( 1 ) در جاى ديگر مىگويد : « اگر كافرى بر دست من آب ريخت مغفور و مقبول شد ! زهى عزّت من ! . . . چندين گاه خويشتن را نمىشناختم . . . زهى عزّت و بزرگى من » . ( 2 ) در مورد ديگر ( شمس ) مدّعى مىشود كه سخنان و ادّعاهاى او عين حقّ است و نياز به برهان و دليل ندارد . و كسانى كه از وى درخواست دليل كرده‌اند مورد سرزنش قرار مىدهد : « . . . مرا نمىشناسند در اين عالم . پس كِه ( چه كسى ) را مىپرستند ؟ ! مرا گويى ( به من مىگويى ) برهان بِنِما . از من برهان خواهند ! از برهان حق خواهند ( با برهان حق را ثابت مىكنند ) ، امّا از حق برهان نخواهند ! ( از من كه حق هستم نبايد درخواست دليل كنند ) . ( 3 ) مناقب العارفين نقل مىكند : يك بار مولوى به خادم خود ( شيخ محمّد ) گفت : « فلان كار را به اتمام برسان . شيخ محمد در جواب گفت : انشاء الله . مولانا بانگ بر وى زد كه : اى اَبلَه ! پس گوينده كيست ؟ » ( 4 ) ( يعنى خواست و اراده من ، اراده خداست ) . نظير همين قضيه در مقالات شمس تبريزى نيز ديده مىشود . ( 5 ) در مقالات شمس تبريزى ( كه گفتار شمس است ) درباره مولوى آمده : « اگر از تو پرسند مولانا را چون شناختى ؟ بگو از قولش مىپرسى : انما امره إذا اراد شيئاً ان يقول له كن فيكون « سخن او سخن خداست » . . . اگر از صفتش مىپرسى : قل هو الله احد ، و اگر از نامش مىپرسى : هو الله الذى لا إله الا هو . . . و اگر از ذاتش مىپرسى : ليس كمثله شىء . . . ( 6 ) اين نوع سخنان از مولوى و شمس زياد است ، بخشى از آن در فصلهاى بعدى خواهد آمد .


1 - همان مدرك . 2 - خطّ سوم ص 122 . 3 - مولانا جلال الدين ص 109 . 4 - همان ص 312 . 5 - مقالات شمس تبريزى ص 158 . 6 - همان ص 203 .

19

نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي    جلد : 1  صفحه : 19
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست