نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي جلد : 1 صفحه : 18
بنابر اين ديدگاه ، اراده شيخ و صوفىِ و اصل ، اراده خدا ، كار و عمل او عملِ خدا ، سخن او سخنِ خدا و . . . است ! از اين رو مدّعى هستند كه خطا و اشتباه در مرشد و پير راه ندارد ! مولوى مىگويد : كان دعاى شيخ نى چون هر دعاست * فانيست و گفتِ او گفتِ خداست ( 1 ) در جاى ديگر مولوى ادعا مىكند كه به بايزيد وحى مىشده است . و بر لوح محفوظ آگاهى داشته است . همچنين مىگويد اينكه صوفيه اين وحى را وحى دل نام نهادهاند ، به خاطر ترس و تقيّه از مردم بوده است ، و اگر نه اين نيز وحى حقيقى است و دور از هر گونه خطا . در رابطه پيشگويى بايزيد و خبر دادن وى از تولّد ابوالحسن خرقانى مىگويد : اين سخن پايان ندارد باز گرد * تا چه گفت از وحى حق آن شيرمرد مقصود از شيرمرد بايزيد است . تا آنجا كه مىگويد : لوح محفوظ است او را پيشوا * از چه محفوظ است محفوظ از خطا نى نجوم است و نه رَمْلَست و نه خواب * وحى حق و الله اعلم بالصواب از پىِ روپوش عامه در بيان * وحى دل گويند او را صوفيان ( 2 ) شمس تبريزى ، يعنى آن كس كه « روح تصوّف » را در مولوى دميد ، مىگويد : ابليس در رگهاى بنى آدم درآيد ، اما در سخن درويش درنيايد ! آخر متكلم درويش نيست . اين درويش فانيست ، محو شده . . . ! ( 3 )
1 - مثنوى ، دفتر پنجم 2245 به بعد ، همچنين مىگويد : تا توانى در رضاى قطب كوش * تا قوى گردد كند صيد وحوش 2 - مثنوى ، ص 387 ، ط اسلاميه . 3 - مقالات شمس تبريزى ، ص 203 و 187 . البته مسئله تزكيه نفس و شكوفايى معنوى و اينكه در اثر آن چشمههاى حكمت بر قلب و زبان انسان جارى مىگردد ، موضوعى است كه در اسلام مورد تأكيد قرار گرفته است . و لكن آن واقعيتى است كه در اثر عبوديت و تقوى و اخلاص و در چارچوب خاصى حاصل مىشود و نتيجه آن قرب و لقاء الهى است و اين غير از فنا و محو صوفيان است كه برخى از آنها بوى حلول و اتحاد با خدا مىدهد ( حلاّج و بايزيد ) ، و برخى مبتنى بر وحدت موجود و همه خدايى است .
18
نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي جلد : 1 صفحه : 18