نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي جلد : 1 صفحه : 524
مى نمايد ، تا اگر كسى خواهد حقيقت مقال اين عاصى را بداند رجوع به آنجا نمايد . ( 1 ) و مخفى نماند كه عاصى را سخن بر احوال صاحب كتاب نيست كه ناجى است يا هالك ، بلكه سخن بر سر كتاب است كه كتاب سنّى متعصّب اشعرى حشوى صوفى اتّحادى يا حلولى است ، و يك حديث از طريق شيعه و از اهل بيت ( عليهم السلام ) در اين كتاب نيست ، بلكه همه اخبارش از اخبار عامه است به ادعاى اينكه حديث نبوى ( صلى الله عليه وآله و سلم ) است و يك آيه از آيات قرآنيّه را موافق مذاق شيعه تفسير نكرده ، چنان كه اشاره به بعضى از آنها مىشود ، اگرچه مناسب اين است كه هر جور شعرى كه صراحت در يكى از عقايد فاسده دارد در فصلى جداگانه ذكر شود ، ليكن چون امر صعبى است و فرصت كم است اشعار را به ترتيب كتاب ذكر مىكند و اشاره به راه فسادش مىنمايد ، اگر كسى را خداى تعالى توفيق كرامت فرمايد آنها را مفصّل و مبّوب سازد . [ بررسى جلد اوّل مثنوى ] در صفحه سيّم ، اوّل كتاب در حكايت آن پادشاهى كه معشوقش رنجه شده بود ، از معالجه اش عاجز آمده تضرّع نزد حقتعالى نموده در خواب ديد كه فردا طبيب از غيب مىرسد و معالجه مىنمايد ، چون طبيب آمد شاه به استقبالش شتافته نهايت فروتنى نموده به اين كلام : اى مرا تو مصطفى من چون عمراز براى خدمتت بندم كَمَر ( 2 ) نظر نما كه اين ناظم در ميان صحابه كسى را كاملتر در خدمت پيغمبر ( صلى الله عليه وآله و سلم ) از عمر نيافته ، آخر از على گذشتيم ، از ابوبكر خجالت نكشيدى عمر را بر آن صدّيق مقدّم داشتى ؟ عجب اين است كه بعضى از مريدانش مىگويند كه اينها را از راه تقيّه
1 - لازم به تذكر است كه چون اين نسخه در دسترس ما نبود ، و به جهت هماهنگى با همه كتاب شماره اشعار را از روى نسخه « نيكلسون » آورديم . 2 - مثنوى ، دفتر اوّل ، 78 .
524
نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي جلد : 1 صفحه : 524