نام کتاب : تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى نویسنده : محمد تقي جعفري جلد : 13 صفحه : 286
از حيات طبيعى به حيات اعلاى انسانى . چنانكه - مرد كه به بلوغ مىرسد ، دوران طفوليتش مىميرد واز بين مىرود ورنگ سياه زنگى را تبديل به سپيدى رومى مىنمايد . خاك تبديل به طلا مىشود وطبيعت وعنوان خاكى آن از بين مىرود ، غم مبدل به شادى ، وخارهاى زهرآگين غمناكى نابود مىگردد . پيامبر براى همين نكته فرمود : كه اگر بخواهى مردهاى را به شكل زنده ببينى ، ابو بكر را ببين كه در حقيقت مرده وجانش به پشت پرده طبيعت رفته وجسمش در روى خاك مانند زندگان راه مىرود ، لذا اگر هم اكنون بميرد وبراى روح او انتقالى باشد ، اين تحول از مقامى به مقام ديگرى است . محمد صلى الله عليه وآله پيامبر ما صد قيامت فعلى را در وجودش نشان مىداد ، زيرا او در مرگ ارادى وفناى اختيارى ، هستى خود را باز كرده وبسته بود . پيامبر اكرم به نعمت عظماى تولد دوم نايل گشته بود ولذا صد رستاخيز را بالعيان نمودار مىساخت . حال اين مردم شگفت آور است كه - < شعر > زو قيامت را همىپرسيده اند كاى قيامت تا قيامت راه چند ؟ < / شعر > آن بزرگوار هم با زبان حال مىگفت : آخر اى مردم ، شما چگونه از خود رستاخيز در بارهء رستاخيز مىپرسيد به همين جهت بود كه آن پيامبر خوش پيام مىفرمود : موتوا قبل ان تموتوا چنانكه من اولًا مرگ ارادى را به خود راه دادم سپس پيام رسالت خود را به شما آوردم . پس براى ديدن قيامت بايستى نخست حال قيامت را پيدا كرد ، بلكه براى ديدن واقعى هر چيز مطابق « فبصرك اليوم حديد » بايستى اولًا حال رستاخيز را در خود به وجود آورد . آرى - < شعر > تا نگردى اين ، ندانى آن تمام خواه كان انوار باشد يا ظلام < / شعر > چنانكه اگر بخواهى عقل را درك كنى ، بايستى وجودت را به عقل بسپارى ، مانند عشق ، كه تا عاشق نشوى جمال عشق را نخواهى ديد . آتش نشوى آتش را
286
نام کتاب : تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى نویسنده : محمد تقي جعفري جلد : 13 صفحه : 286