< فهرس الموضوعات > در اينكه چرا حق تعالى خود را به صفات ظاهر و باطن خواند < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > در اينكه چرا حق تعالى خود را به صفات رضا و غضب ياد كرد < / فهرس الموضوعات > مدد اكوان مىكند به انواع تجلَّيات ذاتيه و صفاتيه ، و اين فيض و اصل مىشود به انسان كه آخر موجودات است ، و از او رجوع مىكند به انسلاخ معنوى بسوى ربّ . و در حديث آمده است كه : [ 23 - پ ] « ان ملائكة النهار يرجع الى الحضرة عند الليل و ملائكة الليل يرجع إليها عند النهار ) الحديث . و تمثيل تجدّد عالم در هر لمحه اى به نور چراغى توان كرد كه هر نفسى آن چراغ را وجودى ديگر متجدّد شود ، و كسى كه عقل او قاصر است ، چون نور چراغ را بر يك نسق مشتعل بيند ، پندارد كه شعلهء او از ابتدا تا انتها يك شعله است بعينه ، و عقلاء دانند كه هر لحظه او را صورتى متجدّد مىشود . بيت : < شعر > هم امر محقّقى و هم صرف خيال جويندهء آن چه نزد عقل است محال هر لحظه شود وجود و حال تو جديد با آن كه همانى ابدا در همه حال < / شعر > و چون امر چنين باشد ، حضرت حق اوّل بود در عين آخريّت ، و آخر باشد در عين اوّليّت ، و ازلا و ابدا اين دو صفت دايم باشد . ثمّ لتعلم أن الحق وصف نفسه بأنه ظاهر و باطن فأوجد العالم علم غيب و شهادة لندرك الباطن بغيبنا و الظاهر بشهادتنا . بعد از آن ببايد دانست كه حق - سبحانه و تعالى - خود را وصف كرد به اينكه ظاهر است و باطن ، پس ايجاد كرد عالم انسانى را و يا عالم كبير را كه آن نيز صورت انسان است و مسمّاست به انسان كبير بر دو نوع عالم غيب و عالم شهادت يعنى عالم روح و عالم جسم تا عالم باطن را كه جبروت و ملكوت است به غيب خود - كه روح و قلب و قواى روحانيه است - ادراك كنيم ، و عالم ظاهر را به أبدان و مشاعر و قواى منطبعهء در وى معلوم كنيم . يا معنى چنان باشد كه غيب حق را از روى اسماء و صفاتش ، نه از حقيقت ذاتش به غيب خود كه اعيان عينيهء ماست ، دريابيم و ظاهر حق را - كه آن مظاهر اسماء است از عقول و نفوس و ملايكه ، كه اينها اگر چه غيب و باطناند به نسبت با شهادت مطلقه ، امّا به نسبت با اسماء و صفات كه ارباب اينهايند ، ظاهراند از آن كه ظهور يافتهاند در عين بعد از بطون - در علم ادراك كنيم به شهادت خود ، اعنى به روح و قوى و أبدان موجوده خويش در خارج . و وصف نفسه بالرضا و الغضب ، و وصف كرد نفس خود را به رضا و غضب ، آن جا كه گفت : « رَضِيَ الله عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْه