< فهرس الموضوعات > در اينكه اوّليّت حق تعالى به معناى افتتاح وجود از عدم است < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > در اينكه شيخ از بيان آخرت به معناى انتهاى موجودات مقيده ، قايل به قدم دنيا و عدم انقراض ظواهر اشياء نيست < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > خلق جديد و تمثيل آن به نور چراغ < / فهرس الموضوعات > اوست ، امّا عارف را در حالت تجلَّى ذاتى كه اوان قيام قيامت كبراى اوست ، و زمان فناى خلق در پيش نظر جمال نماى او ، و مقام مشاهده رب هم به رب است [ 23 - ر ] چون من و ما ريخته و اوّليّت به آخريّت آميخته باشد . و لهذا قيل فيه الآخر . فلو كانت [57] أوليته أولية وجود التقييد لم يصح أن يكون الآخر للمقيّد ، لأنه لا آخر للممكن ، لأن الممكنات غير متناهية فلا آخر لها . و انما كان آخرا لرجوع الأمر كله اليه بعد نسبة ذلك إلينا ، فهو الآخر في عين أوّليته ، و الأول في عين آخريّته . يعنى : از براى آن كه اوّليّت او عبارت از افتتاح وجود از عدم نيست ، آخر گفتن را سزاوار آمد . كما قال تعالى : * ( هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ ) * [58] . پس اگر اوّليّت موجود مقيّد به معنى افتتاح وجود از عدم بودى ، درست نيامدى آخر بودن بدين معنى ، چه آخريّت بدين تقدير عبارت باشد از انتهاى موجودات مقيّده به او ، و حال آن كه ممكنات متناهى نيستند . بايد كه از اين سخن گمان برده نشود كه شيخ - قدّس سرّه - قايل به قدم دنيا و عدم انقراض ظواهر أشياء است ، بلكه در جميع كتب تصريحات دارد به خرابى دنيا و انتقال امر به آخرت . كما قال في هذا الكتاب : « إذا زال و فكّ اى الخاتم ينتقل الأمر الى الآخرة فيكون ختما أبديّا على خزانة الآخرة » و در « نقش فصوص » مىفرمايد : « يخرب الدنيا و ينتقل الأمر الى الآخرة » . و در « فتوحات » نيز در اين معنى تصريحات دارد ، بلكه آخرت او عبارت است از فناى ذات و صفات و افعال موجودات در ذات و صفات و افعال حق و ظهور قيامت كبرى ، و رجوع همهء امر بسوى حق تعالى بعد از نسبت كردن امر به ما چه اين أشياء اوّل حق را بود ، بعد از آن به ما نسبت كرده شد . پس چون راجع شود به اصل خود ، فانى گردد در وى ، چون فناى قطره در دريا ، و ذوبان سنگچه در ماء . و منعدم نمىشود اصل ، بلكه انعدام تعيّن او راست و او مستهلك مىگردد در تعيّن ذاتى كه تعيّنات از او متفرّع ، و راجع مىگردد به اصل خود . و كذلك قيل : « التوحيد إسقاط الإضافات » . رجوع امر بسوى حق پيش از قيامت كبرى نيز حاصل است از آن كه حق در هر آنى خلق جديد مىآفريند ، امّا كسى كه چشم بصيرت او به كحل عنايت مكتحل نيست [59] ، نمىبيند كه : « بَلْ هُمْ في لَبْسٍ من خَلْقٍ جَدِيدٍ ) * [60] » . و