< شعر > تو از خود ناشده فانى ، نيابى وصلت باقى كنار دوست چون يا بى ، چو خود را در ميان بينى < / شعر > و عند آدم من الأسماء الإلهية ما لم تكن الملائكة عليها ، فما سبحت ربها بها و لا قدسته عنها تقديس آدم و تسبيحه . و نزد آدم - عليه السّلام - از اسماء الهيّه مجتمع بود آن چه ملايكه بر آن اطلاع نداشتند ، پس ملايكه حق را بدان اسماء تسبيح نگفتند و تقديس نكردند چون تقديس و تسبيح آدم ، از آن كه هر يك را از ملايكه مقامى معيّن است كه تجاوز از آن مقام ممكن نيست ، و تسبيح او بحسب همان مقام است و بس ، بخلاف انسان كه مقام او مشتمل بر جميع مقامات است ، و او مسبّح است در همه مقامات علويّه و سفليّه حق را . و اين سرّ آن كس يابد كه علم او محيط باشد به مطلع اين آيهء كريمه : « وَإِنْ من شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه » [47] ، و مشاهده كند تسبيح حسّى و مثالى و معنوى ايشان را ، كه در هر وقت به لسان حال و استعداد مىگويند . و بشناسد كه هر چيز در مراتب نقصان نيز مسبّح حق است ، چنان كه در مراتب كمال ، چه نقصان او از وجهى [ 20 - ر ] كمال است . نمىبينى كه « تواب » و « شديد العقاب » و « عفو » و « رحيم » و « منتقم » و « قهّار » و امثال اين اقتضا مىكند مخالفت و گناه را ، چون اقتضاى ربّ مربوب را و رزّاق مرزوق را . پس حكمت الهيّه اقتضا كرد ظهور مخالفت را از ايشان ، تا ظاهر شود از او مرحمت و غفران . چنان كه در حديث قدسي آمده است : « لو لم تذنبوا لذهبت بكم و خلقت خلقا يذنبون و يستغفرون ، فاغفر لهم » . يعنى : اگر شما گناه نمىكرديد شما را مىبردم و خلقى ديگر مىآوردم تا گناه مىكردند و استغفار مىنمودند ، تا بديشان مغفرت مىكردم كه آينهء جمال نماى مغفرت من گناهكارى شماست . و همچنين مخالفت امر در ظاهر از براى موافقت ارادت است در باطن ، از آن كه هر يكى عمل به مقتضاى اسمى مىكند كه ربّ خويش است . پس او در حالت مباشرت معصيت در عين طاعت ربّ خويش است . خواجه - قدّس الله سرّه - مىفرمايد ، بيت : < شعر > گر نيك وجودم از افاضهء جودم من خود نشدم ، كرد خدا موجودم كردم بخلاف امر معبود عمل ليكن تبع ارادت معبودم < / شعر >