responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : شرح فصوص الحكم نویسنده : حسين بن حسن خوارزمي    جلد : 1  صفحه : 59

إسم الكتاب : شرح فصوص الحكم ( عدد الصفحات : 481)


به مخالفت امر بارى جلّ امره ، اين خود است .
امّا صاحب شهود و محقّق عارف به مراتب وجود مىداند كه انسان اعنى حقيقت او موجود است در جميع مظاهر سماويه ، و مشاهده مىكند او را در جميع مواطن و مراتب به صورتى كه مناسب او باشد در حالت تنزّل از حضرت علميه به عينيه و از غيبيه به شهادت مطلقه ، پيش از ظهور او در اين صورت انسانيه حادثه زمانيه . و احاطهء اين اشارت نمىتواند كرد مگر كسى كه محيط باشد به سر « وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً » .
و ارباب ذوق و اصحاب شوق را بايد كه در تحقيق آن چه به شرحش قيام نموده شد ، [ 10 - پ ] ملاحظهء اين أبيات كند . بيت :
< شعر > چو هر اسم را مظهر آمد ز غيب جهان گشت موجود بى هيچ ريب رسيدند از علم أشياء به عين شهادت پذيرفت [14] از غيب زين عيان گشت چون شخصى بى جان جهان و ليكن در و نوع انسان چو جان جهان فرع و اصلست انسان درو جهان جسم و انسان نگر جان درو بهر طور او را ظهوريست خاص كه دارد بدان مرتبت اختصاص تو روح جهانى و از روح بيش و ليكن ندانسته اى قدر خويش بدان گر ندانى به القاى سمع كه كونين در نشأت تست جمع تويى نسخهء جامع مختصر مجو هر چه جويى ز جاى دگر بدانى به افناى قيد دويى كه اوّل تو بودى و آخر تويى < / شعر > و ما بقي الَّا [15] قابل ، و القابل لا يكون الَّا من فيضه الأقدس .
و باقى نماند اينجا مگر قابل ، و قابل نيز متحقق نيست مگر از فيض اقدس .
يعنى : چون بيان كرده شد كه فيض ، كه عبارت است از تجلَّى ، از حق است ، و استعداد قبول تجلَّى نيز از حق است . پس در اينجا باقى نماند غير قابل . پس مستعد قابل كيست ؟
مىگويد : حق را دو نوع تجلَّى است : يكى اقدس از شوايب كثرت [16] اسمائيه و نقايص حقايق امكانيه ، كه آن تجلَّى حبّى ذاتى است كه موجب وجود أشياء و



[14] پديرفت پذيرفت .
[15] پا : تمة + الَّا .
[16] قا : كثر .

59

نام کتاب : شرح فصوص الحكم نویسنده : حسين بن حسن خوارزمي    جلد : 1  صفحه : 59
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست