- كرّم الله وجهه - : « هو بصير إذ لا منظور إليه من خلقه » . پس رؤيت خويش در كون جامع ، كه انسان كامل است ، چگونه خواست ؟ [ 9 - پ ] پس بر طريق جواب مىگويد كه : ديدن چيزى نفس خود را در نفس خود ، نه چون ديدن او باشد نفس خود را در محل ديگر ، كه به منزلهء آينه باشد او را ، چه آينه را خصوصيتى است در ظهور عين آن چيز ، و اين خصوصيت بى آينه ظاهر نمىگردد ، و بى تجلَّى آن چيز مر اين آينه را ميسّر نمىشود . چنان كه در مىيابى كه نفس انسان را در حالت مشاهده صورت جميلهء خود در آينه اهتزاز و التذاذي حاصل مىگردد كه در هنگام تصور او مر صورت جميلهء خود را آن اهتزاز و التذاذ نيست . و چنان كه مىبينى كه صورت مستطيله در آينهء مستديره ، مستدير مىنمايد ، و صورت مستديره در مرآت مستطيله مستطيل ، < شعر > در هر آينه روى ديگرگون مىنمايد جمال او هر دم < / شعر > لا جرم هر جمالى را عشقى ديگر است ، و هر شرابى را نشوه اى ديگر ، هر جامه اى را طرازى ديگر است ، و هر جامى را اهتزازى ديگر ، هر گلى را طراوتى ديگر است و [ هر ] شكرى را حلاوتى [8] ديگر . يك شاهد چون هزار آينه را به نظر خود بيارايد ، هر آينه در هر آينه رويى ديگر پيدا آيد ، هر جمالى را كمالى ظاهر شود ، و از مشاهده هر كمالى بيننده [9] را حالى پديدار گردد . آه ، شعر : < شعر > ما فتنه بر توييم و تو فتنه بر آينه ما را نگاه بر تو ترا اندر آينه تا آينه جمال تو ديد و تو حسن خويش تو عاشق خودى ، ز تو عاشقتر آينه < / شعر > اگر گويند از اين تقرير لازم مىآيد كه : حق - سبحانه و تعالى - مستكمل باشد به غير . گوئيم : آن چيز كه حق را به منزلهء آينه است از جملهء لوازم و مظاهر اسماء و صفات اوست ، و مطلقا غير او نيست ، بلكه از وجهى عين و از وجهى ديگر غير اوست پس مستكمل به غير نباشد ، بلكه مشاهده اسماء و صفات خويش در مراياى مظاهر علميه كرده بود ، چنان كه گاهى خود را آينه محب ساخته ، جمال ذات خويش هم به چشم خود در نظر محب جلوه دهد . خواجه - قدّس سرّه - مىفرمايد ، بيت : < شعر > اين نكته ايست مشكل و مغلق گمان مبر كز غير كسب كرد كمالات كردگار زيرا كه عين يك ديگرند اين دو آينه عين و نه عين و غير و نه غير اينت كار و بار < / شعر >