< شعر > آميزش و منزهيت در خصومتاند كه جان ماستى تو عجب يا تو ماستى گر آنى و گر اينى بس بحر لذتى جمله حلاوت و طربى و عطاستى از دور نار ديدم نزديك نور بود گر اژدها نمودى ما را عصاستى تو امن مطلقى و بر نارسيدگان اينست اعتقاد كه خوف و رجاستى چون يوسفى جمله بر اخوان كدورتى يعقوب را هميشه صفا در صفاستى هرگز خطا نكرد خدنگ اشارتت و ان كو خطا كند ، تو غفور خطاستى < / شعر > و أمّا في الهوية فإن بعض العباد يجزم في اعتقاده أن الله كذا و كذا ، فإذا انكشف الغطاء رأى صورة معتقده و هي حق فاعتقدها . و انحلت العقدة فزال الاعتقاد و عاد علما بالمشاهدة . و بعد احتداد البصر لا يرجع كليل النظر . اما انكشاف حق بحسب اعتقاد در هويت چنان باشد كه بعضى از بندگان جزم كنند در اعتقاد خود كه حق تعالى چنين و چنين است . پس چون غطاء منكشف [ و ] بصر حديد گردد ، حق را در صورت معتقد خود بيند و عقده منحل شود يعنى عقده اى كه بر دل بود و آن حجاب مانع مىشد از انكشاف غيوب از قلوب مرتفع شود . پس به واسطه حجاب اعتقادى كه به غيب داشت به سبب مشاهده امر بر آن چه هست ، مبدل گردد به علم يقيني كه محتمل نقيض نباشد ، چه بعد از تيزى بصر كلالت نظر نباشد . فيبدو لبعض العبيد باختلاف التجلي في الصور عند الرؤية خلاف معتقده لأنه لا يتكرر ، فيصدق عليه في الهوية « وَبَدا لَهُمْ من الله » في هويته « ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ » فيها قبل كشف الغطاء . يعنى : ظاهر مىشود بعضى عبيد را در تجلى هويت نيز خلاف آن چه در دنيا اعتقاد كرده بود زيرا كه حق عند الرؤية در صور اسماء مختلفه تجلى مىكند ، لا جرم بعد از تجلى به صورت معتقد به صور ديگر نيز كه اعتقاد نكرده بود متجلى مىشود زيرا كه تجلى مكرر نمىشود تا بر يك صورت باشد ، و مشاهده كننده تصديق كند بحسب هويت ، بلكه ظاهر شود آن چه در گمان نبود ، چنان كه حديث تحول ناطق است بر اين . و قد ذكرنا صورة الترقي بعد الموت في المعارف الإلهية في كتاب التجليات لنا عند ذكرنا من اجتمعنا به من الطائفة في الكشف و ما أفدناهم في هذه المسألة بما لم يكن عندهم . [ 180 - پ ] ) * مذهب اينست كه بعد از ارتحال از سراى فنا و انتقال به دار بقا بندگان را