حق به صور مىشناسندش ، و هرگز انكار نمىكنند . فلهذا قال « لِمَنْ كانَ [ لَه ] قَلْبٌ » . يعنى : از براى آن كه اهل معروف در دنيا اهل معروف است در آخرت ، حضرت الهى « لِمَنْ كانَ لَه قَلْبٌ » [9] گفت ، و « لمن كان له عقل » نگفت ، زيرا صاحب قلب است كه منقلب مىگردد در صور ، بحسب عالم خمسهء كليّه ، و به واسطه تقلب در اين صور تقلب حق را در صور مختلفه مىشناسد . پس عبادت مىكند حق را در همه صور ، و در هيچ صورتى انكار نمىكند . و اينست معنى قول شيخ كه مىگويد : فعلم تقلب الحق في الصور بتقليبه في الأشكال . فمن نفسه عرّف نفسه . يعنى : دانست قلب تقليب حق را در صور متنوعه و تجليات مختلفه به واسطه تقلباتش در صور عوالم كليّه و حضرات اصليه . و چون چنين باشد پس قلب عارف آنست كه نفس خود و ذات خويش را نفس حق و ذاتش شناسد . و در حديث نيز آمده است كه : هر كه نفس خود شناسد هم عارف باشد و هم معروف . و ليست نفسه به غير لهوية الحق ، و لا شيء من الكون مما هو كائن و يكون به غير لهوية الحق ، بل هو عين الهوية . فهو العارف و العالم و المقرّ في هذه الصورة ، و هو الذي لا عارف و لا عالم ، و هو المنكر في هذه الصورة الأخرى . [ 178 - ر ] ) * چون از تكلَّم در مراتب كثرت به لسانش فارغ شد ، شروع كرد به تكلَّم در وحدت . و معنى آنست كه : نفس عارف مغاير نيست هويت حق را ، و هيچ چيز نيز از موجودات مغاير هويت نيست از آن كه هويت الهيه است كه ظاهر مىشود در همه صور ، چنان كه صاحب تحقيق از اين معنى دقيق خبر مىدهد كه ، بيت : < شعر > ذاتى كه نماينده به چندين صور است پيوسته ز خود بسوى خود در سفر است من در عجبم كه هادى و گمره كيست چون اوست كه راه و رهرو راهبر است < / شعر > لا جرم اوست عارف و عالم و مقر در صور اهل علم و عرفان و ايمان ، و هم اوست غير عارف و عالم و منكر در صور محجوبين . هذا حظ من عرف الحق من التجلي و الشهود في عين الجمع . يعنى : اين علم كه حاصل شد قلب را از نفس ، و شناخت حق را و تقلباتش را