رضاى مطلق نيست زيرا كه مىبينيم كه : فقد مرض و تألم أهل العناية - مع علمنا بأنهم سعداء أهل حق - في الحياة الدنيا . يعنى : البته اهل عنايت مىبينيم كه بيمار مىشوند و در حيات دنيا المهاى بسيار به ايشان راه مىيابد ، با وجود آن كه جزم مىدانيم كه ايشان سعيد و اهل حقاند و حق تعالى از ايشان راضى است چرا نشايد كه اهل دوزخ نيز به وجهى مرضىّ عنه باشند با آن شقاوت عذاب . فمن عباد الله من تدركهم [ 163 - پ ] تلك الآلام في الحياة الأخرى في دار تسمى جهنم . يعنى : چنان كه اهل حق را كه اهل سعادت و مرضىّ عنهماند در دار دنيا امراض و آلام به ايشان مىرسد ، چرا نتواند بود كه بعضى از بندگان را آلام و زحمتها در حيات آخرت در سراى دوزخ به ايشان برسد و از وجهى مرضىّ عنهم عند ربهم باشند . و مع هذا لا يقطع أحد من أهل العلم الذين كشفوا الأمر على ما هو عليه أنه لا يكون لهم في تلك الدار نعيم خاص بهم . يعنى : با وجود آن كه مىتواند بود كه با آن آلام و اسقام به وجهى نزد حق مرضى باشند هيچ فردى از اهل علم كه امور - چنانچه هست - بر ايشان كشف شده باشد به سبيل قطع نگفتهاند و جزم نكردهاند به اينكه اهل دوزخ را در دوزخ نعمتى كه لايق حال ايشان باشد مطلقا نخواهد بود و اصلا لذتى مناسب حال و مقام خود نمىبينند . إمّا بفقد ألم كانوا يجدونه فارتفع عنهم فيكون نعيمهم راحتهم عن وجدان ذلك الألم ، أو يكون نعيم مستقل زائد كنعيم أهل الجنان في الجنان [ و الله أعلم ] . يعنى : نعيم اهل جهنم به آن باشد كه الم تعذيب كه مىيافتند از ايشان مرتفع شود . پس نعيم ايشان از وجدان عدم آن الم و زحمت باشد نسبت به حال ايشان ، زيرا كه لذت ادراك ملايم است ، مىتواند كه نعيم ملايم ايشان باشد كه آن نعيم ايشان نسبت با اهل لطف و سعادت الم اليم باشد چه ادراك ايشان لطيف است چنانچه كناسى نسبت با أكابر و متنعمان ، يا آن كه اهل دوزخ را نعمتى مستقل باشد همچون نعمت اهل بهشت در بعضى از نعمتها ، چه اهل جنان در جنان البته مخصوصند به نعيمى [48] چند كه آن طايفهء اهل جهنم را نخواهد بود . و حقيقة الحال معلوم عند الله .